الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٩ - ذكر بيان احتجاج أمير المؤمنين حسن عليه السّلام بر جميع أنام كه بعد از مصالحهء او با معاويه بموجب رأى أنام و نسبت تقصير بآن حضرت در باب طلب حقّ ولايت و امامت نمودند
او اعانت نمائيم .
باز معاويه بنزد او مكتوب گردانيد كه اين سخن پسر كسى است پدرش بأرض تهامه خروج كرده بود و آن مرد دفع شد و الحال پسر او دعوى ملك پدر مينمايد و من اراده دارم پنهان جان او را بزهر بستانم ، و بندگان خداى منّان را از شرّ پر ضرر او مستخلص گردانم تا عباد راحت و أهل بلاد فرح و استراحت يابند .
و با آن مكتوب هداياى مرغوب و تحف مصحوب گردانيده ارسال داشت ملك الرّوم بعد از وصول تحف و ارمغان بنزد ايشان براى معاويه اين شربت سميّه را بخفيّه مرسول داشت .
و معاويه چون زهر باو رسيد آن زهر را بمصحوب معتمد خود به نزد كسى فرستاد كه بما خوراند و او را نويد تفقّدات و نوازشات معهود و مشروط گردانيد كه بعد از انصرام مهام بانجام رسانيد و آن حضرت بهمان زهر شهيد شده بجنّت عنبر سرشت رسيد و قاتلش بمراد و مطلب موعود نرسيد .
و در بعضى روايت صحيح منقول و مرويست كه معاويه مرديه بواسطهء قتل آن سبط سيّد البريّه زهر را بجعده بنت الأشعث كه زوجهء آن سرور بود فرستاد و او را بنويد تزويج پسرش يزيد موعود گردانيد و گفت : چون اين زهر به خورد حسن بن على ( ع ) دهى من ترا بعقد يزيد پسر خود در آورده ، ملكهء جهان گردانم .
چون آن ملعونه ولىّ حضرت بيچون امام حسن عليه السّلام را زهر خورانيد و ايزد مجيد آن پسر ولىّ ربّ حميد را بعد از وفات بجنّت المأوى خرامانيد آن ملعونه بشام رفت و گفت : من عهد و شرط كه با تو كردم وفا نمودم