الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٧٧ - ذكردر بيان احتجاج زينب بنت أمير المؤمنين على عليه السّلام بر يزيد در هنگام كه آن باغى ايزد تعالى چوب بر دندانهاى سيّد الشّهداء عليه سلام الملك العلى ميزد در محضر
< شعر > يا صيحة تحمد من صوايح ما أهون الموت على النّوائح < / شعر > بعد از آن حكم كرد ايشان را كه مراجعت بمدينه طيّبه نمايند .
و بعضى گفتهاند كه فاطمه بنت الحسين عليه السّلام بغايت صبيحة الوجه بود و در ميان نسوان نشسته بود يكى از ملاعين شام كه در آن مقام حاضر بود گفت :
يا يزيد اين جاريه را بمن عنايت نمائيد يزيد گفت بتو بخشيدم في الفور آن ملعون دست بطرف دامن آن معصومه نجيبه دراز نمود و خواست كه او را بكشد .
چون آن مظلومه آن حال مشاهده نمود دست بدامن عمّهء خود دراز كرد و خود را باو چسپانيد و فرياد بر آورد كه وا ابتاه و يا عمّتاه .
زينب روى بشامى آورده فرمود كه : و الله كه دروغ ميگوئى و ملامت نفس خود مينمائى اين دختر نه از براى تو و نه براى يزيد است چه اين نبيره رسول الله مجيد است .
از استماع اين سخن يزيد در غضب شد و گفت كه : اين جاريه به من متعلَّق است و من اگر اراده او داشته باشم هر چه خواهم بعمل مىتوانم آورد .
زينب فرمود : كلَّا و حاشا و الله بخداى عالم قسم است كه هرگز خداى تعالى او را براى تو نگردانيد و نخواهد گردانيد مگر آنكه از ملَّت ما و آباى ما بيرون روى و بدين غير ما در آئى .
يزيد گفت : از دين پدر و برادرت بيرون رفتند و بجزاى خود رسيدند .
زينب فرمود : تو بدين خداى تعالى و دين جدّ و پدر و برادرم مهتدى