الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٠٢ - ذكردر بيان احتجاج و الزام أبى حذره از أبى جعفر مؤمن الطَّاقى و شهرت الزام او در أكناف و آفاق
اين دعوى فضيلت است از براى صاحب تو ، امّا دعوى تمام نيست بلكه اين بتهمت نزديكتر است از فضيلت پس اگر اين اقامت أبا بكر بنماز جماعت بأمر حضرت نبىّ الرّحمه بود بايستى كه خاتم الرّسل او را از اقامت همان نماز به عينه عزل نميكرد آيا تو نميدانى كه چون أبو بكر ارادهء پيش نمازى مردمان نمود و مقدّم بر جميع مردم گرديد تا آنكه امام امّت سيّد الأنام گردد همان كه اين خبر به سمع أشرف آن پيغمبر جليل القدر رسيد في الفور آن رسول مجيد تكيه با بعضى از اهل بيت نموده پاى از دولت سراى بيرون گذاشت بهر نوع كه خود را بمسجد رسانيد و أبو بكر را از اقامت خدمت پيشنمازى معزول گردانيد و آن نبىّ واهب متعال خود بسعادت و اقبال نماز بمردمان گذارد و نگذاشت كه أبو بكر يك نماز با امّت او بجماعت گذارد فكيف او را بخلافت و ولايت امّت واگذارد و اين آخرين نماز جماعت بود كه حضرت سيّد المرسلين بر آن اقامت نمود كه حال خالى از آن نبود در وقتى كه أبا بكر اقامت بر آن نماز جماعت مينمود چون از اين دو وجه بيرون نبود :
اوّل - آنكه اين نماز جماعت از روى مكر و حيلت از او واقع گرديد و آن سرور بعد از اطَّلاع بر حيلهء أبى بكر بيرون آمده با آن علَّت و او را از آن مكر و حيلت و فريب و مخادعهء امّت منع و زجر نمود و خود با امّت نماز بجماعت گذارد و بالفرض اگر حضرت نبىّ الاكرام مطَّلع بر حركت أبى بكر بر امامت امّت نمىشد و او نماز با مردمان بجاى مىآورد و بر آن يك نماز جماعت بر امّت او را حجّت بر امّت بعد از وفات بنبىّ الرّحمه نبود زيرا كه امّت در آن وقت معذور بودند چه اطَّلاع بر حركت او نداشتند .
دوّم - آنكه پيشنمازى امّت بأمر حضرت سيّد البريّه كرده باشد ، و آن