الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٤٠ - ذكردر بيان احتجاج امام الشّهيد أبى عبد الله الحسين عليه الصّلوة و الثّناء از وصول بكربلاء با أهل كوفه بعد از آنكه آن سرور بوسيلهء مكتوبات و استدعاى آن قوم شوم بآن مرز و بوم آمده بود
از حضرت تبارك و تعالى و محمّد سيّد الأنبياء عليه الصّلوة و الثّناء نداريد .
آرى و الله آنچه گفتم چنين است زيرا كه خذل و عار در ميان شما درخت معروف و بر قرار است كه اصول آن در جسم و جان شما روئيده و رگ و استخوان شما بآن محكم و استوار گرديده .
پس شما خبيثترين ميوه درخت از براى جماعت ناظران با كسى كه ميل أكل و تناول آن نمايد خواهيد بود از براى آنكه غضب در حقّ او نمايند يعنى بر كسى كه غضب ايزد تعالى بر او متعلَّق گردد او را بمثل شما مردم گرفتار گرداند .
آنگاه فرمود كه :
الا لعنة الله على الظَّالمين النّاكثين الَّذين و لا تنقضوا الايمان بعد توكيدها و قد جعلتم الله عليكم كفيلا . يعنى : لعنت از براى ظالمان كه شكنندگان عهد و پيمانند ثابت است .
بدرستى كه آن دعىّ بن دعىّ ما را در ميان خوارى و ذلَّت گذاشت هيهات ، هيهات ، از براى اوست ذلَّت و خوارى و خسّت در قيامت .
سوگوارى و گرفتارى بعذاب و عقاب آخرت و شرمسارى در نزد حضرت بارى .
اى أهل كوفه خدا و رسول ( ص ) و مؤمنان و حجرهاى طاهره ، و حجرههاى طيّبه ابا و انكار من اختيار كنند اگر من اختيار اطاعت أرباب لئام در ميدان كه مصارع أصحاب كرام است نمايم و من راضى به اسيرى و راجف به اين گرفتارىام بواسطهء قلَّت عدد خود و كثرت أعداء و خذلت ناصر و معين و بسيارى دشمنان دين و تمامى شدايد و آزار بخود قرار دادم و ننگ و عار