الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٤
آنگاه گفت : يا حسن بدان كه عثمان مظلوما مقتول شد و قاتلش پدر تست و او را در اين باب بىشبهه و ارتياب عذر برائت ذمّه و اعتذار گناهكارى عثمان نيست بغير آنكه ما را گمان چنان بود .
يا حسن كه پدرت خود را منضمّ در سلك قاتلان عثمان نگرداند و راضى بقتل عثمان نباشد بلكه بقدر الوسع و الامكان رفع و دفع قتل عثمان نمايد و حال آنكه خلاف آن ظاهر و عيان گردانيد .
و الله مرا بخداى عالم قسم است كه پدرت را شمشير و زبان به غايت دراز بود زندگان قريش بشمشير جان مىربود و مردهگان ايشان به لسان تعداد عيوب مينمود و پيوسته بنو اميّه براى بنى هاشم بخوبى و خير بودند و هميشه بنو هاشم در پى بدى و ضرر بنى اميّه بودند چنانچه الحال معاويه براى تو يا حسن بسيار بسيار بهتر است از تو نسبت بمعاويه چه معاويه را نسبت بتو مودّت و محبّت است و ترا نسبت بمعاويه دشمنى و عداوت است و پدرت در ايّام حيات رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بآن حضرت در دل بد بود و پيش از فوت حضرت رسول ( ص ) ايزد معبود جلب نفع براى خود مينمود و ارادهء قتل حضرت رسول كرد آن حضرت از ارادهء او مطَّلع گرديد ، و از او گذرانيده .
و چون حضرت سيّد البريّات وفات نمود و خلايق بر أبو بكر بيعت كردند پدرت از بيعت و اتّفاق امّت كراهيّت ظاهر كرد بخوف آنكه مبادا او را قصاص كند و پيوسته در فكر قتل أبو بكر بود تا آنكه او را زهر خورانيد و مقتول گردانيد ، و چون عمر بن الخطَّاب خليفه شد پدرت با او منازعه نمود و در آن باب سعى و اهتمام بسيار نمودند تا آنكه عمر خواست كه گردن پدرت را بزند باز عفو كرد