الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٨
از تسلَّط بنى أبى معيط را بر رقاب مسلمانان بىشبهه و گمان مسلَّط گرداند و گمانم چنانست اگر من او را متولَّى أمر خلافت امّت گردانم او كار بجائى رساند كه بدست مسلمانان كشته شود و اين سخن را در باب خلافت عثمان سه مرتبه بيان نمود .
ابن عبّاس گويد كه : چون من عالم و عارف بمعاندت و كين عمر نسبت بحضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام بودم لهذا نام نامى و اسم گرامى آن ولىّ ربّ غفور را در حضور او بواسطهء أمر خلافت اظهار و مذكور نكردم .
عمر گفت : يا ابن عبّاس صاحبت را ذكر كن .
ابن عبّاس گويد كه : چون عمر ذكر نام حضرت أمير المؤمنين حيدر ( ع ) نمود من نيز گفتم پس على ( ع ) را متولَّى أمر خلافت گردان .
عمر گفت : يا ابن عبّاس فو الله پس بخداى عالم مرا سوگند و قسم است كه جزع و حزن من نيست الَّا بجهت آنكه أخذ حقّ از او در باب آن و مستّحق نمودم .
و الله كه اگر من أمير المؤمنين على عليه السّلام را متولَّى اين أمر گردانم هر آينه خلايق را حمل بر حجّت عظما و برهان واضح و هويدا گردانم و هر كه اطاعت و متابعت على كند بىشبهه بجنّت داخل گردد .
عمر يا أبا الهذيل العلَّاف اين سخن در محضر ابن عبّاس و جمعى - ديگر در باب أحقّيت و اولويّت أمير المؤمنين حيدر ميگفت مع هذا بعد از آن أمر خلافت را بشورى شش نفر از امّت مقرّر گردانيد .
ويل له من ربّه از حضرت ايزد أكبر براى عمر بواسطهء عمل اين فعل منكر چاه ويل مكان و مقرّ مستقرّ باد .