الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٦
و موضع ديگر اظهار كراهيّت خود بلكه أمر هر أحدى باجتناب بيعت أبى بكر مينمايد و بعد از ارتكاب أمر بقتل گويد .
ديگر مرا خبر ده از أحوال آن كسى كه زعم آن نادان چنان است كه حضرت رسول ايزد منّان در هنگام مسافرت بسوى چنان خليفه براى خلقان تعيين و عيان ننمود و أبو بكر خليفه براى خلقان و وصىّ بواسطه خود عمر را معيّن كرد و نيز چون عمر در هنگام مسافرت خليفه تعيين ننمود و أمر خلافت را بشورى مقرّر فرمود زيرا كه ميان امّت تناقض مشاهدت مينمود .
و مرا خبر ده يا أبا الهذيل از عمر خطَّاب در هنگامى كه خلافت امّت را به شورى ميان شش نفر مقرّر گردانيد و زعمش چنان بود كه همگى آن جماعت أصحاب صلاح و أرباب فلاح و جنّتاند مع هذا گفت : اگر دو نفر از اين شش نفر در هنگام شور مخالفت با چهار نفر نمايند و از صلاح و صوابديد قول ايشان بيرون روند آن دو نفر را مقتول گردانند و اگر سه نفر از آن جماعت مخالفت با سه نفر كه ابن عوف با او نباشد مقتول گردانند اين ديانت عمر بود كه أمر بقتل أهل جنّت مينمود و نيز يا أبا الهذيل مرا خبر ده از آنكه در وقتى كه بعمر زخم رسيد عبد الله بن عبّاس بعيادت ايشان رفت او را در كمال اضطراب و جزع ديد و گفت يا أمير المؤمنين اين جزع و قلق چيست ؟
عمر گفت : يا ابن عبّاس جزع من بواسطهء نفسم نيست و از مرگ نميترسم امّا جز عم بجهت اين امر خلافت امّت است كه بعد از من متولَّى اين أمر خطير كه تواند بود .
ابن عبّاس گويد كه : من گفتم بواسطهء خلافت طلحه حاضر است .
عمر گفت : كه او مرد با حدّت است و حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و