الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٧
سلَّم او را مىشناخت لهذا او را بلكه هيچ مردى تند و متهتّك را متولَّى امور مسلمانان نميگردانيد .
من گفتم : زبير بن العوّام نيز براى خلافت و انصرام اين مهام حاضر است .
عمر گفت : او مرد بخيل است و همواره زن خود را بواسطهء چرخه بگردن آزار ميكند من دلالت مسلمانان را بدست بخيل نخواهم گذاشت .
ابن عبّاس گويد كه گفتم : براى خلافت سعد بن أبى وقّاص نيز حاضر است .
عمر گفت : او مرد صاحب اسب و كمان است ، يعنى مرد سپاهى است و از أهل أحلاس خلافت نيست .
گفت : گفتم : عبد الرّحمن بن عوف نيز حاضر است .
عمر گفت : او كفايت مئونت عيال خود را نيكو نميداند فكيف خلافت امّت كما ينبغى و يليق تواند .
گفتم : عبد الله بن عمر نيز لايق أمر خلافت امّت است .
در آن أثر في الفور عمر از جاى بستر برخاست و راست نشست و گفت يا ابن عبّاس اما و الله ارادهء من آنست كه متولَّى أمر خلافت كسى را گردانم كه او طلاق زوجه خود را بهيچ وجه من الوجوه نيكو نداند و آن عمل مستحسن - نشمارد .
ابن عبّاس گويد : چون عمر را در باب خلافت جمعى مذكور راضى نديدم گفتم براى اين أمر عثمان بن عفّان نيز حاضر است .
عمر گفت : و الله كه من او را متولَّى أمر خلافت امّت نميگردانم زيرا كه او بعد