الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢١٣ - احتجاج على بن الحسين ع بر شهاب زهرى
كشد ، و چون مدام در طلب أمر باطل نافرجام باشد حضرت پروردگار علَّام او را كشاند بچيزى كه او قدرت طغيان از آن نداشته باشد .
و آن ضالّ در آن حال آنچه ايزد متعال حرام گردانيد حلال داند و حلال را حرام گرداند و همان كه رياست باطلهء دنيويّه براى او سلامت ماند او أصلا باك از ترك و فوت آداب دين و ملَّت ندارد زيرا كه او اختيار شقاوت به واسطهء دنيا كرده .
أولئك الَّذين * ( غَضِبَ الله عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ ) * عذابا مهينا .
ليكن مرد تمام و نيكو در معرفت و شناخت حضرت لا آله الَّا هو و مطيع أوامر و نواهى رسول او آن مرد است كه هواى خود را تابع أمر خداى تعالى و قواى خود را مبذول رضاى حضرت خالق البرايا گرداند و ذلَّت را با حقّ أقرب به عزّ أبد از عزّت أمر باطل هر چند بيحدّ بود داند و عالم و عارف و شاهد و واقف شود بآن كه متحمّل قليل از ضرّاء و شدايد آلام دنيا .
البتّه مؤدّى بجلايل عقبى و دوام آن از مزاياى انعام حضرت ايزد علَّام گردد و در آن سراى أبد كه أصلا منقطع و متبدّد نگردد .
و نيز بداند كه اگر تابع هوا و هوس و مشتهيات نفس گردد از كثرت شرّ او آنچه ملحق و مختصّ آن كس شود بىشبهه و ارتياب او را مؤدّى گرداند به عذاب حضرت مالك الرّقاب كه آن را أصلا انقطاع و زوال در هيچ باب نباشد .
پس اين مرد مردى نيكو و در علم و حال و معرفت و كمال متفرّد است به اين مرد متمسّك و مترجّى و البتّه شما نسبت باو تشبّث و اقتداء به پروردگار توسّل و اقتفاء نمائيد ، زيرا كه دعاى او ردّ و طلبش از حضرت ايزد أحد - مستردّ نگردد .