الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٨
عليه السّلام فرستاده او را طلب كنيد .
عتبه گفت : اين رأى شما را صحيح نميدانم و أصلا طرف خوبى آن را نميشناسم .
و الله بخداى عالم مرا قسم است كه هيچ أحدى شما را قدرت ، و استطاعت ملاقات منازعه و مشاجرهء بأكبر و أعظم از آنچه از فضل و علم كه با شما است مقابله با او نيست و آنچه در نزد حسن بن على عليهما السّلام است از فضل و حال و علم و كمال بهمان با شما ملاقات مينمايد و بدعواى چيزى كه در نزد حسن موجود نباشد هرگز بآن بشما بلكه بهيچ احدى ملاقات ننمايد و حقيقت أحوال او و پدر و جدّش بر همگنان أظهر من الشّمس و أبين من الأمس است و آن طايفه اهل بيت خصومت و جدال و أرباب سيف و أصحاب حالند .
أمّا چون عمرو بن العاص و جمعى ديگر در باب احضار حضرت حسن عليه السّلام سعى بيحدّ و مرّ داشتند معاويه رسول بخدمت آن نور ديدهء زهراء بتول مرسول داشت و چون رسول معاويه بخدمت آن سلالهء دودمان نبوّت و ولايت آمده معروض رأى بيضاء صباى حسن المجتبى گردانيد كه معاويه شما را طلب داشتهاند .
حضرت حسن عليه السّلام از رسول پرسيد كه : در نزد معاويه از أصحاب او كه حاضر است ؟
رسول گفت : فلان ، و فلان و نام يكان يكان بيان نمود .
پس حسن بن على عليه السّلام فرمود : ايشان را چه بر آن داشت كه مرا بطلبند و در آن وقت اين آيهء مباركهء قرآن تلاوت نمود كه :
* ( فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ ) * .