الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٤
آورده گفت : امّا تو سگى موذىاى اوّل كار و حقيقت كردار و أطوار تو آنست كه مادرت زانيه بود و تو در فراش مشترك ميان پنج مشرك تولَّد يافتى مردان قريشى كه أكثر أقوام و خويش با يك ديگر بودند بعد از تولَّد تو با يك ديگر نزاع كردند و هر يك از آن جماعت دعوى أبوّت تو ميكردند .
از آن جمله يكى أبو سفيان بن حرب بود .
دوّم : وليد بن مغيره .
سيّم : عثمان بن الحرث .
چهارم : نضر بن الحرث بن كلده .
پنجم : عاص بن وائل و هر يك ايشان را گمان چنان بود كه تو پسر آنى پس در ميان قريش آن طايفه كه ملامتترين طوايف قريش است در حسب و خبيثترين اين جماعت در منصب .
امّا بزرگترين ايشان در زنا و بغتت بود بر تو غلبه كرده داخل أولاد خود گردانيد چنان كه الحال منخرط در سلسلهء آن جماعتى و چون بحدّ بلوغ و تميز رسيدى روزى در ميان قوم خود برخاسته خطبه خواندى و در اثناء آن :
اين سخن گفتى كه :
من شانئتر از محمّد يعنى شأن و اعتبارم بمراتب بسيار زياده از محمّد عليه صلوات الملك الغفّار است .
چون عاص عاصى اين كلام ترا از روى بيقياسى دانست آن ناسپاس بيرويّت و احساس گفت : محمّد مردى است أبتر و فرزند ندارد بيقين چون وفات يابد كسى ذكر او را بر زبان نيارد و چون أبتر بمعنى مقطوع الآخر است عرب كسى را كه بعد از فوت فرزند ندارد أبتر گويند .