الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٠
تا ردّ آن سبّ و دشنام بمثل تو با تمام نمائيم يا عتاب و عقاب تو فرمائيم ، لكن حضرت قهّار مهيمن لعن بر تو و پدرت و مادرت و برادرت لبالمرصاد نمود و تو اى عتبه ذرّيّت آباء خودى كه ايزد منّان ذكر و بيان ايشان در قرآن لازم الاذعان فرمود چنانچه گفت :
* ( عامِلَةٌ ناصِبَةٌ تَصْلى ناراً حامِيَةً تُسْقى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ ) * تا آنجا كه واجب تعالى ميفرمايد كه : * ( مِنْ جُوعٍ ) * الآيه .
و امّا اينكه تهديد و وعيد من بقتل بنمائى اگر ترا غيرت مردى و جرأت مردانگى باشد و قدرت بر كشتن دارى چرا كسى را كه در فراش خود با حليلهء خود يافتى و حال آنكه او شريك غالب تست در فرج زنت و شريك در فرزند تست تا آنكه فرزندى كه بتو ملصق گردانيدند آن فرزند تو نيست في الواقع تو با اين حميّت و جرأت دعوى شجاعت مينمائى و ننگ و عار و خزى را دثار خود كردى .
ويل لك سابقا مذكور شد كه اين كلام عذابست چنانچه ويح كلمه راحت است .
اى بىحميّت از مردى دور واى بىعزّت از جلادت مهجور اگر ترا عقل و شعور بودى مشتغل بنفس منفعل خود گشته طلب ثأر و مردى خود را اظهار ميكردى يقين كه در نظر اولو الأبصار اين بواسطهء تو بغايت جدير و سزاوار بود از آن فعل و عمل پاك ندارى و بقتل خوشحالى و مرا بقتل وعيد و تهديد مينمائى و من ترا بسبّ على ( ع ) ملامت ننمايم چه بر من ظاهر است كه على ( ع ) بمبارزت و مردانگى برادرت را مقتول گردانيد و آن حضرت ولَّى ايزد واهب با عمّش حمزة بن عبد المطَّلب در قتل جدّت شريك بود تا آنكه به