الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٨٠ - احتجاج امام صادق ع بر بعضى از اصحاب در مورد مرد مؤمن كه توريه كرد
كه واجب تعالى است همو پروردگار منست و بگفت كه آن را كه ايشان پروردگار ميدانيد همان پروردگار منست ، چه آن فرعون ملعون بود و اين معنى را بر فرعون و حضّار مجلس او مخفى و پنهان گردانيد چه ايشان از قول حزقيل توهّم نموده چنان دانستند كه او ميگويد فرعون پروردگار و خالق و رزّاق من است .
در آن هنگام روى بايشان آورده گفت : شما بسيار بسيار مردم بد و خواستگان فساديد در ملك من ارادهء فتنه ميان من و پسر عمّ من حزقيل كه بازوى ملك و دولت منست داريد و ميخواستيد كه من او را بقتل آرم تا بعد از من ولىّ عهدم كه حزقيل است در ميان نباشد و اين ملك و دولت بواسطهء شما بلا منازعه باشد شما مستحقّ سياست و عقاب و لايق ايذاى تمام و عذاب لا كلاميد چه شما در فساد أمر من و هلاك ابن عمّ و در شكست دولتم ساعى و جاهد بوديد .
بعد از آن أمر كرد كه ايشان را بند و حبس نمايند پس در ساق هر يك ايشان زنجيرهاى گران نهادند و روز ديگر حكم كرد گوشتهاى أبدان آن جماعت را ميتراشيدند و بسياست تمام آن طايفه * ( خَسِرَ الدُّنْيا وَالآخِرَةَ ) * را بقتل رسانيدند و از اينجا است قول خداى تبارك و تعالى * ( فَوَقاه الله سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا ) * و سيّئات آن طايفه عبارت از گفتن سخنان ايشان است بفرعون در باب قتل حزقيل مؤمن آل فرعون و هلاك آن بندهء خاصّ واهب بيچون * ( وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ ) * .
يعنى : رسيد بآل فرعون عذاب بدو آل فرعون عبارت از آن جماعت است كه بفرعون سخنان اسلام و ايمان حزقيل بيان كردند و فرعون بعد از استماع