الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٤
قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً ) * .
و چون آن امام الأنام كلام صدق التيام باين مقام رسانيد برخاست ، و جامهء خود را برداشت و متوجّه منزل و مقام دار السّلام خود گرديد و همان كه از آن مجلس برخاست و شروع در تلاوت اين آيه كلام ملك العلَّام نمود كه :
* ( الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ ) * و تو و أصحاب و شيعهء تو اى معاويه داخل اين جماعت خواهى بود .
* ( وَالطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ أُولئِكَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ) * آن جماعت على عليه السّلام و أصحاب و شيعهء ايشانست .
بعد از آن بيرون رفت و در آن هنگام بمعاويه گفت : بچش و بال آنچه جنايت كردى و بدست خود اكتساب آن نمودى .
و آنچه حضرت قادر واحد از براى تو اى معاويه و براى ياران بنى اميّه خزى و عار و ننگ و شنار در حيات دنيا و عذاب بسيار در آخرت و در روز حساب و شمار معيّن و برقرار داشت و آنگاه روان شد .
در آن وقت معاويه روى بأصحاب خود بنو اميّه آورد و گفت الحال و بال آنچه كرديد بچشيد و بكشيد .
وليد بن عقبه روى بمعاويه آورد و گفت : تو با ما شريك غالب و سهيم متغلَّب خواهى بود و چون تو مآل أعمال و أفعال خود رسيدى و ميرسى ما هم برفاقت و اطاعت او اين سخنها شنيديم و ميشنويم .
معاويه گفت : آيا نگفتم بشما كه شما مرد چشم حسن بن على عليه السّلام نيستيد و با او بر نمىآئيد ، اگر اطاعت مرا در اوّل قبول ميكرديد او بر شما نصرت و تسلَّط نمىيافت .