الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٧٥ - ذكردر بيان احتجاج زينب بنت أمير المؤمنين على عليه السّلام بر يزيد در هنگام كه آن باغى ايزد تعالى چوب بر دندانهاى سيّد الشّهداء عليه سلام الملك العلى ميزد در محضر
انّ بئس للظَّالمين بدلا و انّكم شرّ مكانا و أضلّ سبيلا قدر تو وسيلهء استصغار و احتقار ما نگردد و تقريع تو با ما أصلا در نظر ما هيچ گونه استعظام و استظهار ندارد و بجهت انتجاع خطاب تو در حقّ ما ما را بوهم و اضطراب ندارد .
بعد از آنكه عيون مسلمانان را بسبب آن بقطرات عبرات ما مفتوح نمودى و سينههاى ايشان را در اين هنگام بافتادهگى و عجز ما منشرح فرمودى پس اينها را دلهاى قاسيه و نفوس طاغيه باغيه و اجسام و أبدان مملوّ و محشوّ به سخط خداى تعالى و لعنت رسول مجتبى ( ص ) است كه در دلهاى ايشان شيطان مكان نفيس خويش نموده جوجه و فرزندان بهم رسانيد و از آنجا مانند ترا بدرج و منتهض گردانيد و عجب و جاى بسيار بسيار تعجّب است بواسطهء شهادت و قتل أتقيا و أسباط و سلالهء أوصيا از دست أبناء طلقاى خبيثه و أولاد الزّنا كه كف دستهاى خود را از خون ما نطيف و خضاب و دهنهاى خود را از لحوم ما متخلَّب و مستطاب گردانيدند يعنى گوشت أبدان ما را قياس - پستان مادران خويش دانسته روزان و شبان مشتغل بمكيدن آنند و بسيار بسيار تعجّب است .
از آن جثّههاى زاكيه و أبدان طاهره كه در آن صحراى كربلا در حرارة آفتاب سوخته و كباب ميگردند گرگان و ساير جانوران بر آن أعيان نوحهكنندگان و گريانند اگر چه الحال ما را در اين صحرا تنها يافته غنيمت دانستى و آنچه از دست تو آمد معمول گردانيدى ليكن زود ما غرامت اين حركت ترا در وقتى كه هر چه كردى از تو بازخواست كنند خواهيم گرفت .
و ما الله بظلَّام للعبيد فالى الله المشتكى و المعوّل و اليه الملجأ و