الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٧٦ - ذكردر بيان احتجاج زينب بنت أمير المؤمنين على عليه السّلام بر يزيد در هنگام كه آن باغى ايزد تعالى چوب بر دندانهاى سيّد الشّهداء عليه سلام الملك العلى ميزد در محضر
المؤمّل .
بعد از اين تو هر كيدى كه دارى بعمل آر و هر جهدى كه از تو متصوّر باشد مبذول گردان بحقّ آن خدائى كه ما را مشرّف گردانيد بارسال وحى و كتاب و اعطاى نبوّت و تكريم انتخاب هرگز تو ادراك أمد و عزّت ما نكنى و به رتبه و غايت درجهء ما نرسى و محو ذكر ما در أيّام و دفع عار ما از خود بتمادى و انصرام شهور و أعوام نتوانى نمود .
و در هنگام كه ندا كند منادى كه لعنت خداى بر ظالم عادى رأى خود را باطل و ايّام حكومت را عدد متزايل و جمعيّت خود را متبدّد و عاطل بلكه خود را در أسفل سافلين گرفتار بأغلال و سلاسل يابى .
و شكر و سپاس خداوندى را سزاست كه حكم و أمر كرد بواسطهء اولياى خود بسعادت و ختم مآل أحوال أصفياء ببلوغ مطالب ارادت و نقل ايشان نموده برحمت و برأفت و برضوان و مغفرت و بمشقّت تو گرفتار و مبتلا و ممتحن به جز تو خاكسار نگردانيد .
و استدعا و سؤال من از حضرت ايزد متعال آنكه آن برگزيدگان را أجر جميل و ذخر جزيل كرامت كند و دشمنان آن أعيان را بعذاب نكيل و عقاب وبيل گرفتار گرداناد .
و نيز سؤال من از حضرت مجيب الدّعوات آنكه أمر خلافت را مستحسن گرداند و انابت را جميل بدست شخصى مؤتمن بندهء خاصّ حضرت مهيمن رساند انّه رحيم و دود .
و چون يزيد اين كلمات از زينب استماع نمود در جواب فرمود :
شعر :