الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٥٧ - احتجاج امام صادق ع بر شامى در امر خلافت و احتجاج اصحاب آن حضرت با او
مخالف حضرت رسول در فعل و قول خواهى بود و اگر آنچه من گفتم تو را چيزى ديگر بخاطر رسد بدرستى كه فقهاء أهل مدينه و مشايخ ايشان حاضرند و تمامى ايشان مخالفت در آن ندارند كه نبىّ ايزد منّان تقسيم صدقات ، و غنايم بدين عنوان قسمت و اعطاء مىنمود .
بعد از آن روى مبارك بجانب عمرو بن عبيد آورده گفت : يا عمرو اتّق الله بخداى بپرهيز اى عمرو نيز شما ايّها الرّهط اتّقوا الله . بخداى عزيز بپرهيزيد بدرستى كه پدر بزرگوارم براى من حديث و حكايت كرد و حال آنكه آن ولىّ ايزد متعال بهترين أهل زمين و أعلم انسان بكتاب خداى منّان و أعرف بسنّت حضرت رسول آخر الزّمان بود آن سرور از سيّد البشر چنين خبر داد كه آن رسول واهب معبود چنين فرمود كه كسى اگر مردمان بضرب شمشير خود بخود خواند و خود را اولو الأمر داند و حال آنكه در ميان مسلمانان أعلم و أفضل از او در آداب شرايع و أحكام اسلام و ايمان موجود و عيان باشد پس آن مدّعى ضالّ متكلَّف و غاوى متعسّف است .
از يونس بن يعقوب منقول و مروى است كه من روزى در خدمت حضرت أبى عبد الله عليه السّلام حاضر بودم كه در آن وقت مردى از أهل شام بشرف دريافت ملاقات آن امام الهمام مستسعد و مقضىّ المرام گرديد و گفت : من مرد صاحب فقه و كلام و عالم بفرايض بالتّمام و از شام بواسطهء مناظره با أصحاب تو باين مقام آمدم .
حضرت أبى عبد الله عليه السّلام فرمود كه : آيا كلام تو كلام حضرت رسول ملك العلَّام است يا از پيش تست .
شامى گفت : بعضى از آن كلام از حضرت رسول و بعضى از آن از پيش