الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٥٠ - احتجاج امام ع بر عمرو بن عبيد در امر امامت
نه بر وفق اطناب و اكثار بود .
معتزله اسناد أمر خود بالتّمام به عمرو بن عبيد نمودند و آن لئام خاطر خود باو جمع فرمودند .
آن مرد شروع در بلاغت و اطاعت كلام نمود و آنچه گفت اين بود كه : يا أبا عبد الله أهل شام تا خليفه خود را بقتل رسانيدند و شمشير در يك دگر گذاشتهاند بعضى از ايشان قتل بعضى ديگر از قوم و خويشان خود نمودند و چون أمر و كار و عمل و كردار ايشان بغايت أبتر و پريشان گشت بالأخره ما و ايشان فكر مآل حال خود في يوم لا ينفع بنون و لا مال نموده گفتيم :
لا علاج ما محتاجيم بمرشد هادى كه ما را ارشاد و هدايت نمايد ، چون نظر كرديم يافتيم مردى كه او را عقل و دين و مروّت و معدن خلافت است و او محمّد بن عبد الله بن الحسن است ما را اراده چنان است كه با او اجتماع نمائيم و باو بيعت فرمائيم بيقين بعد از متابعت ما باو أحوال ما كمال قوّت بهم رساند و ما را مظاهرت تمام پيدا گردد و ما خلايق را بمتابعت و مبايعت او خوانيم .
پس هر كه باو بيعت كند ما با ايشانيم و او نيز از ماست و آنكه از ما اعتزال نمايد ما نيز از او باز ايستيم و آنكه با ما بقتال و جدال برخيزد ما نيز با او مقاتله و مجادله نمائيم تا او را از بغى و ضلال ردّ بحقّ و أهل آن من جميع الوجود و الأحوال نمائيم .
و چون ترا صاحب فضل و كمال و بكثرت شيعيان و محبّان بىنظير و أمثال يافتيم و ما را بىقيل و قال احتياج بأمثال شما خداوندان علم و حال است لهذا دوست داريم كه اين مقال بسمع شما رسانيم و حقايق أحوال بشما