الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٩
ابو الهذيل گويد : در اين كلام بود و با من تكلَّم و مجادله مينمود كه عقل او مختلط گرديد و از هوش و تميز برگرديد ، من با كمال تحيّر از پيش آن شيخ نيكو محضر بدر رفتم و همان كه بخدمت مأمون عبّاسى رسيدم قصّه و حكايت او را يكسر باو خبر دادم .
مأمون از جمعى كثير از حقيقت أحوال او استعلام و استطلاع فرمود .
گفتند : يا أمير المؤمنين ( ع ) وجه اختلاط عقل او آنچه بر معاشر بشر بيّن و ظاهر است آنست كه او را مال بسيار و ضياع و عقار بيشمار بود جمعى از روى غضبه و عناد مكر و غدر باو ظاهر كردند و تمامى ملك و مواشى و أموال او را يكسر از دست او بدر كردند بعد از آن در عقل او خلل و نقصان ظاهر و عيان گرديد .
مأمون چون حكايت او شنيد او را بخدمت خود طلبيد و معالجهء كوفت او نموده أموال او را از تصرّف أرباب عناد بيرون آورده باو بخشيد و او را نديم مجلس خاصّ خود گردانيد و تشيّع مأمون در ميان مردمان بواسطهء اين عمل مشهور گرديده الحمد لله على كلّ حال .
و در آثار حضرات أئمّة الأبرار ( ع ) و أخبار ايشان منقول و مرويست كه اگر از علماء شيعه كسى خود را منصوب گرداند براى منع أهل بدعت و ضلال و نگذارد كه آن طايفه جهال مسلَّط بر ضعفاء شيعه و مساكين اين جماعت گردند و بحسب تمكَّن و اقتدار خود و بموجب طاقت و شعار بسبب تقويت و وسيلهء قدرت پيروان أئمّه البريّه گردد بىشبهه آن عالم صاحب كمال و معرفت را فضل و ثواب بسيار است چنانچه از حضرت أبى محمّد الحسن بن علىّ العسكرى عليه السّلام منقول و مرويست كه حضرت امام الخلائق أبى عبد الله جعفر بن