الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٠٥ - ذكر بيان احتجاج امام الشّهيد الأمين أبى عبد الله الحسين بن على عليهما السّلام بر عمر بن الخطَّاب در باب امّت و خلافت امّت
از تو مستحسن و بانجام نيست .
عمر گفت : يا أبا الحسن ( ع ) اين پسران شما آن در خاطر خود آرند ، و قصد آن مينمايند كه آن أمر را بغير حكومت و خلافت در ضمير خود نتوان گذرانيد خلاصهء معنى كلام آنكه پسران تو رغبت به خلافت و دعوى حكومت دارند حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) فرمود : اى عمر كسى نيست كه از اين دو پسر بحضرت پيغمبر جليل القدر به نسب و حسب نزديكتر باشند اگر قصد آن كنند از ايشان كسى بآن أمر لايق و سزاوارتر نيست .
يا ابن الخطَّاب ايشان را بحقّ ايشان راضى كن تا آنكه از ايشان بعد ايشان آيد از تو راضى باشد .
عمر گفت : يا أمير المؤمنين ( ع ) من چگونه ايشان را راضى گردانم كه مطَّلع بأمر كه مرضىّ خاطر ايشان باشد نيستم ؟
أمير المؤمنين على ( ع ) فرمود : رضائى ايشان آنست كه ازين خطيئت و معصيت بتوبه و ندامت مراجعت نمائى .
عمر گفت : يا أبا الحسن اين چه سخن است بايد كه پسر خود را أدب نمائى كه با سلاطين و ملوك اين نوع حرارت و سلوك ننمايند زيرا كه ما پادشاه أهل زمين و حكَّام بر تمامى مخلوقيم .
على ( ع ) فرمود : اى عمر من كسى را مؤدّب نمايم كه أهل معاصى باشد و مرتكب مناهى و ملاهى گردد و آن را أدب نمايم كه از زلَّت هلاكت او ترسم امّا آنكه او را والد رسول مجتبى و آن حضرت مؤدّب او باشد چون أديب بهتر از آن حبيب ايزد مجيب نيست .
بيقين كه بعد از آن حضرت اينها بأدب أحسن و أخير از آن سيّد البشر