الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٥٣ - ذكردر بيان احتجاج امام الشّهيد أبى عبد الله الحسين عليه الصّلوة و الثّناء از وصول بكربلاء با أهل كوفه بعد از آنكه آن سرور بوسيلهء مكتوبات و استدعاى آن قوم شوم بآن مرز و بوم آمده بود
< شعر > فما ذنبنا إن جاش دهر بحورنا و يحرك ساج لا يوارى الدّعاء مصا < / شعر > اى قوم بيمروّت گناه ما چه بود كه دنيا را بظلم و جور ما در هيجان و حركت آورديد و اگر منكر اين أمر شويد كه از ما اين أمر منكر بحيّز ظهور بيّن و ظاهر و سانح و صادر نشده اين انكار شما چون انكار امروز غايت وضوح و ظهور است و بحر عمل شما چون ساكن است و خفاى آلات و أدوات آن به واسطهء عدم عمق فراوان ميسّر نيست و وجه أعمال شما را مخفى و پنهان نميگرداند بلكه هر چه شما در حقّ ما اهل بيت رسول مجتبى بمنصّهء عمل بيّن و ظاهر نموديد همگى آن بر تمامى خلقان روشن و عيان است و اين احسان و تفضّل از حضرت عزّ و جلّ نسبت بأولاد خاتم الرّسل بديع و مستبعد نيست .
* ( ذلِكَ فَضْلُ الله يُؤْتِيه مَنْ يَشاءُ ) * * ( وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ الله لَه نُوراً فَما لَه مِنْ نُورٍ ) * .
چون فاطمة الصّغرى كلام صدق التيام باين مقام اختتام فرمود - خروش و فغان از حضّار آن مكان برخاست و گريه مردم بغايت بلند شد و قطرات عبرات ايشان متقاطر و دمادم گرديد همگى گفتند :
يا بنت الطَّيّبين بس است آنچه ذكر نمودى زيرا كه در درون ما نواير متلهّبه اندوختى و دلهاى حزين و سينههاى غمين ما را بآن نيران سوختى .
آن معصومه چون حال بدان منوال ديد ساكت گرديد سلام الله عليها و على أبيها و جدّيها المعصومين .