الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٤
شيخ گفت : يا أبا الهذيل در همين مكان از روى جهل افتادى زيرا كه اينكه گفتى حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود قدّموا خيركم و ولَّوا أفضلكم بدرستى كه من ترا و أكثر اصحابت را يافتم كه روايت كنند كه چون أبو بكر تصاعد بمنبر سيّد البشر نمود در محضر جمع كثير از أنصار و مهاجر فرمود كه : ولَّيتكم و لست بخيركم و علىّ فيكم پس اگر شما دروغ بر او بستيد ، شما مخالفت أمر رسول ايزد تبارك و تعالى فرموديد و اگر أبو بكر تكذيب نفس خود نمود و در آن باب كاذب بود بيقين صعود كذوب بر منبر رسول حضرت واجب الوجود جايز و محمود نيست .
و امّا آنچه گفتى كه مردمان راضى بامامت و خلافت ايشان شدند حال آنكه أنصار ميگفتند كه از ما أمير و از شما أمير براى انصرام أمر خطير خلافت امّت در كار است تا آنكه خلافت بر نهج عدالت دلپذير گشته داير گردد ، و امّا مهاجران ايشان هم خلاف در باب ولايت و امامت ظاهر كردند ، چنانچه زبير بن العوام ميگفت : كه من بغير علىّ بن أبى طالب ( ع ) بهيچ أحدى بيعت نكنم زيرا كه جز آن حضرت من ديگرى را امام نميدانم عمر بعد از استماع اين سخن از زبير بن العوّام در عقب و قهقرى رفت و أمر كرد تا شمشير او را شكستند و أبو سفيان بن الحرب نيز بخدمت حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام آمد و گفت :
يا أبا الحسن اگر بخواهى و مرا رخصت دهى شهر مدينه با سكنه را مملوّ از اسب و مرد گردانم و أبو بكر را بر تصاعد منبر سيّد البشر نگذارم و او را از تخت خلافت دور آرم و سلمان فارسى رضى الله عنه در آن روز پر خون حال چنان ديد گفت : اى ياران كرديد و نكرديد و ندانيد چه كرديد ، يعنى اى قوم