فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٣٦ - ابو ريحان گويد
وز اين قبل او را ببيابان تشبيه كردند و بدان گشاد كه ميان دو ابرو بود. و آن ستارگان كه بر كناره اواند از جهت مغرب قلّاده خوانند.
و نام بيست و دوم منزل سعد ذابح، و اين دو ستاره است نه روشن، و بر پهنا نهاده. و ميان ايشان فزون از ارشى هست. و نزديك ايشان سوم ستارهايست، تازيان گويند كه آن گوسپندى است كه سعد او را همىكشد. و جمله بر سر وى جدىاند.
و نام بيست و سيم منزل سعد بلع، دو ستاره است بر دست چپ آبريز. و ميانشان سيمينى است، گويند اين آنست كه سعد او را فرو برد.
و منزل بيست و چهارم سعد السّعود، سه ستاره است خرد، بر پهنا نهاده. و جايگاه ايشان دنب جدى و بازوى آبريز.
و منزل بيست و پنجم سعد الأخبيه، چهار ستاره است بر دست راست آبريز همچون پاى بط، سه از آن بر كردار مثلث و چهارم كه واقع است ميان او، و اين مثلث خباش اى خانه. و سعدها بنزديك تازيان نه ايناند، و ليكن بسيارند و از منازل قمر بيرون.
و منزل بيست و ششم فرغ نخستين.
و نام منزل بيست و هفتم فرغ دوم، و نيز پيشين و پسين گويند. و هر يكى ازين دو فرغ ستاره است روشن، و يك از ديگر بچند نيزه دور شده [و] بر پهنا. و همه از صورت اسب بزرگاند. و فرغ بيرون آمدن آب بود از دول، زيرا ك تازيان اين چهار ستاره را بدول تشبيه كردند، و برج يازدهم بدلو معروف شد. و نيز هر دو فرغ را دو عرقوه خوانند، برين و فرودين.
و نام منزل بيست و هشتم بطن الحوت و اين كوكبى است روشن بر سر آن زن با زنجير، و نزديك وى ستارگان خرداند و بر خم كشيده. و تازيان ماهى را از آن ساختند، وين ستاره بشكم ماهى همىافتد، و ز فراخى اين شكم، بطين را شكمك نام كردند. و گروهى اين منزل بيست و هشتم را رشا نام كردند، زيرا ك آن ستارگان را كه ماهى از آن آمد بر سن تشبيه كنند، تا دول بىرسن نباشد.
صُوَر
- (اصطلاح عرفانى) صور «بضم صاده» و نفخ صور: كنايت از نفحه الهى است كه جهان وجود مرة بعد اخرى از تجليات او وجود گيرند. و احياء و افاضه روح و انشاء حيات ميباشد، انشاء حيات نشئات عاليه كه مستلزم موت است از نشئات سافله كه در نشأة اول و به نفحه اول اجساد مىميرند و ارواح زنده ميشوند و در نفحه دوم «تقوم الارواح قياما بالحق لا بذاتها» (از اسفار ج ٤ ص ١٧٢).
كه فرمودند «يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ» نفخ در صور اسرافيل نشان قيامتست و اظهار سياست و هيبت الهيت يك بار بدمد، همه زندگان مرده شوند.
بار ديگر بدمد همه مردگان زنده شوند، صور يكى و دمنده يكى و آواز يكى، گاه زنده مرده شود و گاه مرده زنده شود.
تا بدانى كه احياء و افناء خلق بقدرت اوست نه به نفخ ملك. آن صيحه اسرافيل بمشرق همچنان رسد كه بمغرب و بمغرب همچنان رسد كه بمشرق، شرقيان همچنان شوند كه غربيان خلق را در سماع آن نفخه