نظام حقوق زن در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٦
رویدادهای آن روا نمیدارند ، مرتبا از مرد میخواهند که عشق زن خویش را محترم بشمارد و وجود رقبای خود را در عرصه زناشوئی تحمل کند . دنیای امروز ، این " نابردباریها " را بنام حسادت ، تعصب ، فناتیسم و غیره محکوم میکند . ای کاش جوانان ما لااقل از عمق جریاناتیکه از این لحاظ در مغرب میگذرد اندکی آگاهی داشتند . روشن شد که تعدد زوجات ناشی از یک مشکل اجتماعی است نه طبیعت ذاتی مرد ، بدیهی است که اگر در اجتماعی مشکله فزونی نسبی عدد زنان نیازمند بر مردان نیازمند وجود نداشته باشد ، تعدد زوجات از میان خواهد رفت و یا بسیار کم خواهد شد . و اگر بخواهیم در چنین شرایطی ( فرضا چنین شرایطی وجود پیدا کند ) تعدد زوجات نه کافی است و نه صحیح . برای این منظور چند چیز دیگر لازم است . اولا عدالت اجتماعی و کار و درآمد کافی برای هر مرد نیازمند بازدواج تا بتواند به تشکیل کانون خانوادگی اقدام نماید دوم آزادی اراده و اختیار همسر برای زن که از طرف پدر یا برادر یا شخص دیگر اجبارا بعقد یک مرد زن دار پولدار در آورده نشود . بدیهی است که اگر زن آزاد و مختار باشد و امکان همسری با یک مرد مجرد برایش فراهم باشد هرگز زن مرد زن دار نخواهد شد و سر " هوو " نخواهد رفت . این اولیاء زن هستند که بطمع پول ، دختر یا خواهر خود را بمردان زندار پولدار میفروشند . سوم اینکه عوامل تحریک و تهییج و اغوا و خانه خراب کن اینقدر زیاد نباشد . عوامل اغوا ، زنان شوهردار را از خانه شوهر