بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٤٣ - ١٧/ ١١ مردانى بهشتى
و نه قهرى وجود داشت؛ بلكه چون از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه سه بار در باره تو فرمود:
«اينك، مردى بهشتى بر شما نمايان مىشود» و هر سه بار، تو پيدا شدى، خواستم نزد تو باشم تا ببينم كه چه عملى انجام مىدهى تا در آن به تو اقتدا كنم؛ ولى نديدم عمل [عبادى] زيادى انجام دهى. به من بگو كه چه چيزى تو را به مقامى رسانده كه پيامبر خدا فرمود؟ مرد گفت: چيزى نيست، جز همان كه ديدى.
عبد اللَّه گفت: چون از نزد او رفتم، مرا صدا زد و گفت: چيزى نبود، جز همانچه ديدى، منتها من در دلم، هيچ گونه بدخواهى نسبت به هيچ مسلمانى نيست و نيز به هيچ كس در باره نعمتى كه خداوند به او داده است، حسادت نمىورزم.
عبد اللَّه گفت: همين، تو را به آن مرتبه رسانيده است! اين، چيزى است كه ما از عهدهاش بر نمىآييم.
١٠٩٧ المستدرك على الصحيحين- به نقل از انَس-: مرد سياهپوستى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! من مردى سياه، بدبو، زشترو و نادار هستم. اگر با اينان بجنگم تا كشته شوم، جايگاهم كجاست؟
فرمود: «بهشت». آن مرد جنگيد تا كشته شد. پيامبر صلى الله عليه و آله به بالينش آمد و فرمود: «خدا روى تو را سفيد، و بويت را خوش گردانيد و دارايى بسيار به تو داد!» و در باره او يا ديگرى فرمود: «همسر حور العينِ او را ديدم كه رداى پشمىِ او را در آورد و ميان او و ردايش وارد شد».
١٠٩٨ حلية الأولياء- به نقل از ابو هريره-: دو مرد با پيامبر صلى الله عليه و آله بودند: يكى از آنان تقريباً از پيامبر صلى الله عليه و آله جدا نمىگشت و اعمال بزرگى هم از او مشاهده نمىشد، و ديگرى تقريباً [با پيامبر صلى الله عليه و آله] ديده نمىشد و از او هم اعمال بزرگى مشاهده نمىگرديد.
آن كه همواره با پيامبر صلى الله عليه و آله بود، گفت: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به فدايت باد! نمازگزاران، مزد- يعنى مزد نماز- را و روزهگيران، مزد روزه را از آنِ خود كردند. و كارهاى نيك را يكى يكى نام برد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «واى بر تو! تو چه دارى؟».
گفت: سوگند به آن كه تو را به حق برانگيخت، جز محبّت به خدا و پيامبر او، چيزى ندارم.
فرمود: «تو نيز پاداشى بر حسب نيّتت دارى و با كسى هستى كه دوستش مىدارى».