عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥١
انجام دهد. براى مثال اگر خدا به من مالى داد نصف آن را صدقه مىدهم و اگر به دشمن دين برخورد كردم مخلصانه در راه خدا با او مىجنگم. چنين شخصى اگر در اين تصميم خود جدى بوده و عزمش جزم باشد، صادق ناميده مىشود و اگر در عزم او ترديد و سستى مشاهده شود در عزم خود صادق نخواهد بود.
نوع چهارم صدق، صدق در وفاست؛ يعنى اينكه انسان در مورد وفاى به وعدهها و پيمانهايى كه بسته است، صادق باشد. چون در وعدهدادن مشقّتى نيست وعدهاى مىدهد، ليكن چون حقايق روشن شده و به منظور خود مىرسد خُلْفِ وعده مىكند. اين خلف وعده با صدق منافات دارد.
خداى متعال درباره مؤمنان مىفرمايد:
«رِجالٌ صَدقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» «١» مردانى كه صدق خود را در مورد پيمانشان با خدا به ثبوت رساندند.
پنجمين نوع آن، صدق در اعمال است؛ يعنى انسان در كارهاى خود با صدق و راستى قدم بردارد، بطورى كه كارهاى ظاهرىاش مخالف امور باطنىاش نباشد، نه اينكه بكلى دست از كار بكشد، بلكه به گونهاى رفتار نمايد كه عقايد باطنى او و كارهاى ظاهرىاش يكديگر را تصديق كنند. «٢» صدق در مقامات دين ششمين نوع صدق است؛ مانند صدق در خوف و رجا، تعظيم، زهد، رضا، محبت، توكل ... يعنى اگر انسان از خدا پروا دارد يا رجا و اميد به حضرت حق بسته، يا در پى كسب مقامات ديگر دينى است، در اين امور صادق باشد تا آثار آن ظاهر شود. به عنوان نمونه، صدق و خوف را اندكى توضيح مىدهيم:
آيا ديدهايد كسى كه از پادشاه يا دزدى بيمناك شود، چگونه رنگش زرد مىشود و اعضا و جوارحش به لرزه مىافتد و آسايش او به اضطراب تبديل مىشود، از خوردن و آشاميدن باز مىماند و فكرش به خوبى كار نمىكند و تمام درهاى راحتى و آسايش رابه