عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٩
فصل اوّل: فرماندهى نقش رهبرى در اداره هر واحد از اجتماع چه كوچكترين واحد جامعه يعنى خانواده و چه بزرگترينش يعنى كشور بر كسى پوشيده نيست. در هر حركتى، رهبرى يكى از اركان اساسى موفقيت آن به شمار مىآيد؛ بويژه در يك حركت نظامى، نقش رهبر يعنى فرماندهى چشمگيرتر است؛ زيرا نيروهاى رزمى هر چند از نظر كمّى و كيفى در سطح بالايى باشند، ولى بدون يك فرمانده واجد شرايط، بسختى مىتوانند به اهداف رزمى خود جامه عمل بپوشانند و اگر در اين مورد گفته شود: نيروها به تنهايى مانند صفرهايى هستند كه بدون عدد معنا و مفهومى ندارند، و فرمانده لايق به مثابه عددى است كه به آنان مفهوم مىبخشد شايد سخنى گزاف نباشد. از طرف ديگر، فرمانده لايق و كاردان نيز بدون يارى نيروهاى مخلص، فداكار، و آزموده، هرگز نمىتواند كارى از پيش ببرد.
اهمّيت فرماندهى عملكرد و گفتار معصومين عليهم السلام در مورد فرماندهى گوياى اهمّيت ويژه اين موضوع است. براى مثال، به روش عملى پيامبر (ص) در جنگها اشاره مىكنيم. آن حضرت در هر جنگى كه بطور مستقيم در آن شركت مىكرد خود، فرماندهى را بعهده داشت. «١» مانند جنگ بدر، احد، خندق، خيبر و حنين و در غير اين صورت افرادى را كه لياقت و شايستگى لازم را داشتند پيرامون مديريت و فرماندهى، از سوى خود به فرماندهى منصوب مىكرد، مانند جنگ ذات السّلاسل، موته و ... در بعضى از جنگها بنابر ضرورت با دورانديشى و پيشبينيهاى خاص خود افراد متعددى را به عنوان فرمانده