عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٢
٤- آگاهى نسبت به اهداف و تاكتيكهاى عمليّاتى دشمن ٥- آگاهى نسبت به موقعيّت دشمن الف- آگاهى نسبت به اهداف نبرد:
نخستين و مهمترين چيزى كه رزمنده بايد بدان واقف بوده و با آگاهى كامل نسبت به آن، قدم در ميدان نبرد بگذارد، هدف يا اهدافى است كه در نبرد خود تعقيب مىكند؛ چرا كه تا هدف جنگ مشخص نشده و نصبالعين افراد قرار نگيرد، نمىتوان انتظار داشت كه آنان در ميدانهاى نبرد براى رسيدن به اهداف فداكارى كنند و به آن دست يابند. برعكس نيروى رزمندهاى كه نسبت به هدف آگاه باشد از هيچ گونه جانبازى و فداكارى دريغ نخواهد كرد. در اينجا به چند نمونه از جنگهاى صدر اسلام اشاره مىكنيم. «١» در نبرد صفين تعدادى از نيروهاى ناآگاه، تحت تأثير تبليغات سوء معاويه قرار گرفته، و بناى مخالفت با حضرت على (ع) را گذاشتند. در اين ميان «عمرو بن حمق» از جا برخاست و گفت: ... اى اميرمؤمنان! ما در اين جنگ به خاطر تعصبهاى خشك و باطل از تو حمايت نكرده و جز به دعوت خدا و رسول او لبّيك اجابت نگفتهايم. اينك هر آنچه خير و صلاح است ما را بدان فرمان ده كه ما را هيچ گونه رأى و نظرى در مقابل رأى تو نيست. «٢» در جنگ جمل گروهى از جان گذشته در اطراف شتر عايشه شمشير مىزدند. با فرار زبير و پىشدن شتر عايشه به دست سپاهيان على (ع)، تمام آنها پا به فرار گذاشته و هر يك به پناهگاهى خزيدند تا از ضربات شكننده سپاه اسلام در امان باشند. «٣» در اين دو نمونه مىبينيم كه آگاهى و بصيرت و نيز نادانى و جهالت نسبت به اهداف نبرد، چگونه سرنوشت جنگ را تحت تأثير قرار مىدهد. يك سردار آگاه مىتواند با