عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٠
حيا نكردند و به من پيغام دادند: براى مبارزه بيرون بيا، و براى جنگ ... آمادهباش ...
مادرشان به عزايشان بنشيند مرا در زمان قديم به جنگ نمىترساندند هرچه مىخواهند فرياد كنند ... مرا در گذشته ديدهاند و توانايى مرا مىدانند ... هاى چگونه مرا ديدهاند؟!! من ابوالحسن هستم. من كسى هستم كه مشركان را پراكنده كردم. من با همان قلب، امروز دشمن خود را ملاقات مىكنم. من بر وعده خدا به پيروزى يقين دارم و در دين خود شك ندارم اى مردم! از مرگ چارهاى نيست، فرار، از مرگ! جلوگيرى نمىكند. هر كس كشته نشود، مىميرد ... اما بهترين مرگها كشتهشدن است. قسم به كسى كه جان من در دست اوست ... هزار ضربه شمشير بهتر است از مردن در ميان رختخواب «١»!! در جنگ صفين امام حسن و امام حسين عليهماالسلام هر يك با سخنرانيهاى خود اهداف نبرد و مشكلاتى كه بر سر راه مجاهدان وجود داشت و نيز هويّت و اهداف دشمن را بيان كردند كه اين بيدارگريها در مصمّمتر شدن نيروها مؤثّر بود. «٢» امام حسين (ع) در مسير خود به كربلا به مناسبتهاى گوناگون علل و اهداف حركتش را براى مردم و يارانش بيان كرد و بدين وسيله آنان را بيش از پيش روشن و آگاه ساخت. «٣» حضرت امير صلوات اللَّه عليه فرمود:
«فَانَّا لَمْ نَكُنْ نُقاتِل عَلى عَهْدِ رَسوُلِ اللَّهِ بِالْكَثْرَةِ وَ انَّما كُنَّا نُقاتِلُ بِالْبَصيرَةِ» «٤» ما در عصر پيامبر (ص) با زيادى نيرو نمىجنگيديم، بلكه تنها با بينش و بيدارى به نبرد دشمنان مىرفتيم.
مفهوم فرمايش آن حضرت اين است كه طبق محاسبات مادّى نبايد با آنها روبهرو مىشديم، زيرا دشمن ما از هر جهت (نيروى انسانى، تداركات و تجهيزات و ...) از ما نيرومندتر بوده ولى آگاهى و بصيرت نسبت به پايان اين كار سبب مىشد كه به مبارزه با