عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠
چيزى، سينه عمويت را پر نكرده است. «١» ملاحظه مىكنيد كه حضرت على (ع) در اوج درگيرى، بدون آنكه جنگ او را مضطرب سازد درباره مسائل عادى زندگى سخن مىگويد كه معمولًا كسى در آن لحظه به آن فكر نيست و اين از آرامش روحى آن حضرت حكايت مىكند كه ناشى از ايمان آن بزرگوار است.
آرى اين منطق يك گرونده واقعى به اللَّه است كه نه تنها از مرگ هراسى ندارد، بلكه به استقبالش مىشتابد. از اين رو فراوانى مردم در اطراف او بر عزتش و پراكندگىشان بر بيم و ترسش نمىافزايد «٢» و اگر يكه و تنها در برابر انبوه مردم بايستد، هراس و بيم وجودش را نمىگيرد. «٣» وقتى كه مرگ در نظر مؤمنان رستگارى، و فرار از صحنه پيكار، ذلت بدتر از مرگ محسوب مىشود، زندگى در نظرشان بىارزش مىشود و هواى آن را در سر نمىپرورانند، بلكه از آن زندگى كه بر پايه ايمان استوار نباشد گريزانند. در نبرد بدر هنگامى كه پيامبر (ص) با خطابهاى كشتگان اسلام را به بهشت برين نويد مىداد، عميربن حمام در حالى كه مشغول خوردن خرما بود، سخنان آن حضرت را شنيد و گفت: بهبه! فاصله من و بهشت اين اندازه است كه اينان مرا بكشند، سپس خرماها را بر زمين افكند و با دشمنان به پيكار پرداخت تا به شهادت رسيد. «٤» در صحنه پرشور كربلا، مرگ در نظر ياران امام حسين (ع) شيرينتر از عسل بود.
هنگامى كه زينب (س) در شب عاشورا به برادر بزرگوار خويش گفت: آيا يارانت را آزمودهاى؟ مبادا تنهايت گذارند! آن حضرت فرمود: به خدا سوگند همه را آزمودهام، آنان را دليرمردانى بىباك و پايدارانى سرسخت يافتم كه انس آنها به مرگ بسان انس