عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٣
بهرهگرفتن از آگاهيهاى خود سپاهى را از تزلزل و شكست باز دارد و نيز لشكرى هرچند قوى اما ناآگاه مىتواند با كشتهشدن يا فرار يك فرمانده، از هم پاشيده و شكست و خوارى را براى خود به ارمغان آورد، در حالى كه اگر سربازان با آگاهى نسبت به اهداف رزمى خود، وارد ميدان شده باشند، هرگز با كشتهشدن و فرار افراد، عقبننشسته بلكه در لحظات مرگ نيز ديگران را به ادامه راه خود و تقويت هدف خويش دعوت مىكنند.
چنان كه در جنگ احد وقتى «مالك بن دُخْشُمْ»، شايعه كشتهشدن پيامبر را به سعدبن ربيع در حالى كه دوازده زخم عميق و جانكاه برداشته بود، مىرساند، سعد مىگويد من گواهم كه محمّد پيام پروردگارش را رسانيد. تو هم از دين خود دفاع كن؛ زيرا خداوند زنده و نمردنى است. «١» «اسماء بن حكم فزارى» مىگويد: در صفين ما به زير پرچم عمّار ياسر در اردوى علىبن ابىطالب بوديم نيمروز بود و ما جاجيمى سرخ را سايبان خود قرار داده بوديم در آن ميان مردى از برابر صفوف گذشت تا به ما رسيد و گفت: كدام يك از شما عمّار ياسر است؟ عمار گفت: منم. گفت: اى ابويقظان! گفت: بله. گفت: مرا با تو حاجتى است، آشكارا گويم يا در نهان؟ گفت: هر گونه خود خواهى بگو. گفت: آشكارا گويم. گفت:
آغاز كن. گفت: من با بينش و اعتقاد كامل نسبت به حقانيت خود از خانه بيرون آمدم و در گمراهى آن گروه (دشمن) و اينكه آنان بىگمان بر باطلند شكّى نداشتم، و تا ديشب همچنان بر آن بينش و اعتقاد پابرجا بودم. چون مؤذّن ما بانگ نماز سرداد و گواهى داد كه خدايى جز خداوند نيست و محمد فرستاده اوست، ديدم مؤذّن آنان نيز چنين ندايى سرداده آن گاه اقامه نماز شد و نمازى يكسان گزارديم و ديدم دعايى يكسان مىكنيم و يك كتاب را تلاوتمىكنيم و پيامبرمان يكىاست. از ديشب شكّى به دلم راهيافت و تمام شب را بدان گونه كه جز خدا نمىداند به صبح رساندم و صبحگاه نزد اميرمؤمنان (ع) رفتم و ماجراى دل خود را به وى بازگفتم. او به من فرمود: آيا عمّار ياسر را ديدهاى؟
گفتم: نه. گفت: نزد او برو و هر چه به تو گفت عمل كن. از اين رو، نزد تو آمدم.