عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩٧
شركت كننده در جنگ را مىطلبد. براى مثال، اگر نيروى پياده با همه شجاعت و ايمان بخواهند حملهاى را آغاز كنند ولى از هماهنگى و پشتيبانى توپخانه و ديگر سلاحهاى سنگين برخوردار نباشند يا نيروى هوايى با آنها بطور هماهنگ عمل نكند، در برابر نيروهاى مسلح و مجهز دشمن موفق نخواهند شد. برعكس، هماهنگى برنامه ريزان، طراحان، دستگاههاى تبليغى در داخل و خارج و كليه دست اندركاران نظامى، مىتوانددر پيروزى يك نبرد مؤثّر باشد. رسول گرامى (ص) در غزوه مريسيع به يارانش دستور داد بسان يك فرد كه تمام اعضايش با هم هماهنگ عمل مىكنند بر دشمن يورش برند. در نتيجه اين فرمان هيچ نيرويى از دشمن نتوانست از چنگ مسلمانان فرار كند. «١» پس با هماهنگى رزمندگان توان رزمى آنان افزايش يافت و دشمن را درچنگ خود گرفتند.
٣- تضعيف روحّيه دشمن اگر وحدت عمل و نظم خاصى در ميان نيروها حاكم باشد و با دستور حمله، دشمن در يك لحظه با آتش هماهنگ توپخانه و نيروهاى زرهى و يورش بى امان تير اندازان و بمبارانهاى هوايى و غيره رو به رو شود، دچار سردرگمى شده ودست و پاى خود را گم مىكند و رعب و وحشت سراسر وجودش را فراخواهد گرفت و نظم و سازماندهى سپاهش از هم خواهد پاشيد. حال، اگر فعاليّتهاى تبليغى و سياسى در داخل و خارج و پشت جبهه نيز بر هماهنگى واحد هاى قبلى اضافه شود، روشن است كه چه تأثير عميقى در از هم پاشيدگى و تزلزل روحى نيروهاى دشمن ايجاد خواهد كرد. چنان كه در جنگ صفين معاويه در جمع فرماندهان سپاه خود گفت: دلهاى نيروهاى سپاه على (ع) همچون يك دل است «٢». با اين جمله، كمال ترس وخود باختگى خود را در برابر هماهنگى لشكر اسلام نشان داد.