عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٨
آمادگيهاى لازم را ضرورى مىسازد. از سوى ديگر تنها برخوردارى از وسائل نظامى وابزار جنگى بدون آنكه پرسنل طرز استفاده از آن را بدانند، نتيجه اى نمى بخشد. ازاين رو «آموزش» ضرورت مىيابد.
پيشوايان بزرگ اسلام علاوه بر سفارش فراوان نسبت به آموزش و فراگيرى شيوههاى جنگى و فنون رزمى، براى بيان اهمّيت مسأله در عمل نيز در اين برنامه شركت كرده و در مراسم تيراندازى و اسب دوانى حضور مىيافتند و با تشويق و ترغيب آنان در جهت افزايش توان رزمى لشگر اسلام مىكوشيدند.
از ابن عباس روايت شده است كه گفت: پيامبر (ص) بر گروهى كه تيراندازى مىكردند، گذر كرد. به آنان فرمود: تير بيندازيد اى فرزندان اسماعيل! كه پدر شما تيرانداز «١» بود.
امام صادق (ع) فرمود: در شام با پدر بزرگوارم بر «هشام بن عبدالملك» وارد شديم.
وضعيّت غير عادى مىنمود. هشام بر تخت تكيه زده و درباريان و لشگريان، سلاح بر دوش در دو سوى او ايستاده بودند. بزرگان بنى اميّه به سوى هدفى كه در مقابل هشام واقع شده بود تير مىانداختند.
هشام گفت: اى فرزند رسول خدا (ص) با بزرگان قبيلهات در مسابقه تيراندازى شركت كن! امام باقر (ع) فرمود: من پير شدهام، مرا معاف داريد.
- سوگند به خدايى كه ما را به دين پيامبرش محمد صلى اللَّه عليه و آله عزت بخشيد، دست بر نمى دارم مگر آنكه در تيراندازى شركت كنى. سپس به يكى از بزرگان بنى اميّه اشاره كرد و گفت: كمانت را به فرزند پيامبر (ص) بده. پدرم كمان را از دست آن مرد اموى گرفت. تيرى در كمان نهاد؛ زه را كشيد و تير را رها كرد، تير به وسط هدف اصابت كرد؛ تير ديگرى در كمان گذاشت و پرتاب كرد؛ درست بر تير اوّل نشست و آن را از چند سو شكافت، تير سوم را رها كرد و بر تير دوم فرود آمد و به همين ترتيب نُه تير انداخت و همگى به هم دوخته شد.
هشام كه مضطرب و خشمگين نشسته بود، ناخود آگاه گفت: اى فرزند رسول خدا! چه خوب تير انداختى! چگونه مىپندارى كه پير شدهاى؟ در واقع تيرانداز عرب و عجم هستى. (در حالى كه از تقاضايش پشيمان بود، گفت:) اى محمّد! تا شخصيتهايى چون