عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٧
با بررسى زندگى كسانى كه آيه درباره آنها نازل شده، بخوبى مىتوان دريافت كه تنها عاملى كه آنان را وادار به اين گونه آرزوها كرده و شركت در ميدان جهاد را بر آنان سخت و ناپسند نموده، علاقه شديد آنان به دنيا و جلوههاى ظاهرى آن بود، چرا كه در آن وقت ثروتى اندوخته و سطح زندگى خود را بالا برده بودند. «١» آرى اينان همان كسانى بودند كه به هنگام سكونتشان در مكّه همواره براى جهاد با مشركان داوطلب بودند، چرا كه هنوز تعلّق به دنيا در وجودشان ريشه نزده بود.
ب- خودباختگى در برابر تطميع دشمن:
آنان كه در بند دنياطلبى گرفتارند، اگر هم طبق مصالحى قدم به ميدان نبرد بگذارند، طولى نخواهد كشيد كه ضربه خواهند زد. زيرا آنان هر چند شجاع و مدير و مدبر هم باشند. سرانجام زمانى در برابر تطميعهاى گوناگون مادّى دشمن، فريفته مىشوند، و تمام مسائل حيثيّتى را زير پا خواهند گذاشت چرا كه آنان در سايه علاقه شديد به دنيا طوق بندگى رفاه و شهوت را بر گردن نهادهاند. كسانى از اين قبيل به گفته حضرت على (ع) مشكل مىتوانند فضيلتى كسب كنند «٢»؛ بلكه بايد پيوسته با ذلت و خوارى زندگى كنند؛ چه ذلّتى از اين بالاتر كه انسان در برابر وعدههاى مالى و مقامى دشمن، نقطه ضعف از خود نشان داده و از اين راه شكست و خوارى را براى خود و ملّت خويش به ارمغان آورد؟
نمونهبارز اينموضوع در تاريخاسلام عملكرد تعدادى از نيروهاىسپاه امامحسن (ع) در برابر حيلههاى فريبنده معاويه بود. آنگاه كه امامحسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت على (ع) جمعيت انبوهى از نيروهاى باقىمانده پدر بزرگوارش را براى نبرد با معاويه آماده ساخت و آنان را به فرماندهى «عبيداللَّه بن عباس» به جنگ با