عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٥
در تشويق عملى نيز بايد مراقب كميّت و كيفيت آن بود.
* بموقع انجام گيرد. اين اصل يك مسأله روانى است و اثرات زيادى مىتواند داشته باشد. اگر كسى كه هنوز عرق حاصل از تلاش او نخشكيده و خستگى از تنش بيرون نرفته، مورد تشويق و تحسين واقع شود، پى مىبرد كه ارزش كارش را درك كردهاند و مىفهمد كه مورد نظر و توجه است؛ روى كارهايش حساب مىكنند و به كارش بها مىدهند، از اين رو با دلگرمى و اميدوارى بيشترى به تلاشهايش ادامه مىدهد. اما اگر بعد از گذشت زمانى بخواهند شخص را مورد تشويق قرار دهند، چندان اثرى در خود وى و نيز ديگران نخواهد داشت.
* مبتنى بر ارزش كار باشد، نه بر اشخاص. زيرا هدف از تشويق قدردانى كردن از تلاش و كارهاى ارزشمندى است كه با زحمات مداوم به دست آمده است. پس در حقيقت، تشويق به سبب كار و تلاش نمونهاى است كه انجام شده نه براى وجود شخصى خاص.
* عامل رشد گردد نه وسيله انحطاط و سستى در كار. چنان كه در فلسفه تشويق اشاره شد، يكى از اصول مسلّم تشويق، پيدايش رشد و تكامل در افراد و در نتيجه ايجاد پيشرفت و جهش در كارهاست. لازمه اين اصل رعايت تمامى جوانب تشويق است، از قبيل اينكه: چه كسى را تشويق كنيم؟ به چه مقدارى؟ در چه موردى؟ به چه نوعى؟
اينها مسائلى است كه اگر با دقت بررسى گردد و سپس تشويق انجام شود، مىتوان اميد داشت كه رشد افراد و پيشرفت كارها را در پى داشته باشد. برعكس اگر تشويقى بدون احراز صلاحيت و بدون توجه به ساير شرايط صورت گيرد، انحطاط تشويق شونده و ركود كارها دور از انتظار نيست.
* متناسب با خصوصيات (اخلاقى، فرهنگى، اجتماعى) فرد باشد. درمورد اهداى چيزى به عنوان تشويق، بايد نخست شناختى از خصوصيات فرد داشته باشيم تا هديه، متناسب با خصوصيّات فرد باشد و اگر اين تناسب رعايت نشود چه بسا تشويق بىفايده بوده يا حتى مضرّ باشد. براى مثال اگر براى تشويق، كتابى را اهدا كنيم كه با خصوصيات و علاقههاى فردى او سازگار نباشد، به يقين اين عمل بىفايده يا كمفايده است. مثال ديگر: انتصاب يك نيروى زحمتكش و تلاشگر به فرماندهى بدون در نظر گرفتن