عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٠
فرود آمد و گرد و خاك به هوا رفت، دمكراتها كاليبر پنجاه را از ترس رها كردند و وارد دره شدند، چون وحشت داشتند با كسانى روبهرو شوند كه به استقبال شهادت آمدهاند. «١» ب- نماز در آتش: در جريان آزادسازى يك ارتفاع از چنگ دشمن يك دسته نيرو در اين قله مستقر شدند. تنها راه ارتباطى قلّه، كانال باريكى بود كه در پشت سر وجود داشت. دشمن از سه طرف اين قله را زير آتش گرفته بود. عدهاى از برادران داخل كانال به حالت درازكش نماز خوانده بودند و بقيه منتظربودند تا حجم آتش كم شود كه ناگهان ديدبان خبرپيشروى دشمن به سمت قله را اعلام كرد. فرمانده دسته سرش را از شيار بيرون آورد تا وضعيت را بررسى كند، كه انفجار يك خمپاره در چند قدمى او باعث شد دچار موجگرفتگى شديدى شود.
معاون او كه يك پاسدار بود، بچهها را براى مقابله آماده كرد، ولى دشمن به محض متوجه شدن زمينگير شد و چون فاصلهاش با ما بيشتر از سيصدمتر و آتش شديد هم مانع ازتحرك ما مىشد موفق به درگيرى با آنها نشديم. لحظاتى گذشت ناگهان فرمانده جديد از شيار بيرون پريد و جانماز كوچكى از جيبش بيرون آورد و روى زمين و در مقابل ديد دشمن پهن كرد. سپس با صلابت و هيبت قامتش را راست نمود تا نماز بخواند. او فقط تا زانو داخل چاله بود و بقيه هيكلش چون پرچمى كه در مسير تندبادى قرار گرفته برافراشته بود. حالا ديگر اصرار برادران براى قانع كردن او به ناله تبديل شده بود، اما او با خونسردى تمام و خندهاى كه براى ما بسيار عجيب بود گفت: عمر ما به دست خداست؛ اوست كه ابراهيم را در آتش حفظ كرد «انَّ اللَّهَ يُحْيى وَ يُميتُ».
ديگر فرصتى براى بحث نبود خمپارهها همچنان همه جا را در هم مىكوبيد. دوباره لبانش چون برگهاى لطيف گل سرخ از هم باز شد و گفت: مىخواهم در مقابل دشمن و در ميان آتشى كه به پا كرده، ايستاده نماز بخوانم، تا با چشمانش ببيند كه ما براى برپاداشتن نماز است كه اين آتش را تحمل مىكنيم. اين را گفت و مردانه ادامه داد.