عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٠
كار؟ من كه با آنان دشمنى نداشتم؟ چيزى كه برشكوه اين رژه منظم مىافزود تكبيرى بود كه فرماندهان هنگام عبور از برابر عباس و ابوسفيان سرمىدادند و با تكبير فرمانده، سربازان نيز سه بار صدا به تكبير بلند مىكردند. اين تكبير در فضاى درّههاى مكّه آن چنان مىپيچيد كه دل دوستان را شيفته اسلام و زهره دشمنان را آب مىكرد و آنان را غرق در رعب و وحشت مىساخت.
ابوسفيان با كمال بىصبرى انتظار داشت يگانى را كه پيامبر (ص) در ميان آن قرار داشت ببيند. هر گروهى كه از جلوى او عبور مىكرد، از عباس سؤال مىكرد: آيا محمّد در اين گروه است؟ او در پاسخ مىگفت: نه، اگر لشكرى را كه محمد (ص) در ميان آن است ببينى، اسب سواران و مردان بزرگ و سربازانى را خواهى ديد كه غرق در سلاحند و هيچ كس توانايى مقابله با آنان را ندارد.
سرانجام، نيروىزيادى كه شمارهنفراتآن حدود پنجهزار تن بود و همگى غرق در سلاح بودند و تنها دو هزار نفر زرهپوش در ميان آنان بود و هيبت خاصى داشت، توجه ابوسفيان را به خود جلب كرد. اين گروه به دليل اينكه زرهپوش بودند و تنها حدقهاى چشمشان پيدا بود و شكل و هيكلشان سبز مىنمود، نام كتيبه خضراء (گردان سبز) به خود گرفته بود. «١» پيامبر (ص) در وسط اين يگان قرار داشت و در حالى كه شخصيتهاى بزرگ مهاجر و انصار گرداگرد او را فراگرفته بودند با آنان سخن مىگفت. عظمت اين يگان بقدرى ابوسفيان را ترسانده بود كه بىاختيار رو به عباس كرد و گفت: «هيچ قدرتى نمىتواند در برابر اين گروه مقاومت كند.»» با ديدن اين رژه پرصلابت، رعب و وحشت آن چنان بر قلب ابوسفيان سايه افكند كه فورى تسليم شد و به شهرآمده، اعلان كرد: نيروهاى ارتش اسلام شهر را محاصره كردهاند، مقاومت بيهوده است. پيشواى آنان «محمّد (ص)» به من قول داده كه هر كس به خانه من پناهنده شود يا اسلحه را كنار گذارده و به خانه خود برود، جان و مال او محترم است. «٣» ابوسفيان با اين پيام، آن چنان روحيّه مردم مكّه را تضعيف كرد كه اگر عدهاى هم فكر