عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٥
شواهدى از تاريخ وقتى حضرت امير (ع) شنيد، كه طلحه، زبير و عايشه بصره را به اشغال نظامى خود درآوردهاند و از آنجا مىخواهند به حكومت مركزى حمله كنند، به سرعت پيكهايى به اطراف و شهرهاى مختلف فرستاد، تا مردم را براى مقابله با ناكثين بسيج كنند. امام حسن و عمار ياسر را به كوفه فرستاد و نامهاى به سران كوفه نوشت و هاشم بن عتبه را به سوى عبد اللَّه بن قيس (فرماندار مصر) اعزام كرد. «١» حضرت على (ع) با اينكه نيروى آمادهاى به نام «شرطة الخميس» و نيروى ويژه داشت كه هر لحظه آماده بودند، ولى در جنگها از حضور مردم در جبهه بىنياز نبود.
بدين جهت، در جنگ جمل اگر مردم كوفه، مدينه و ... بسيج نمىشدند و به يارى آن حضرت بر نمىخاستند، شايد جنگ جمل به پيروزى ناكثين و شكست حضرت على (ع) و يارانش مىانجاميد.
اميرمؤمنان (ع) به مردم كوفه نوشت:
رئيس هر قبيلهاى، اسامى جنگجويان و جوانانى كه به حد جنگيدن رسيدهاند با اسامى بندههاى خود نوشته وبراى من بفرستند. «٢» امام حسين عليهالسلام براى حركت به سوى كربلا علاوه بر اينكه مردم مكه را به جهاد در راه خدا فرا خواند، نامههايى نيز به بصره، كوفه، و ... فرستاد و آنان را به جهاد در راه خدا دعوت كرد. «٣» اگر اهل كوفه پيمان خود را نمىشكستند و بنى اسد به ياريش مىشتافتند. و ديگر مردم چه آنها كه به آن حضرت ملحق شده بودند و چه ديگران صحنه جهاد را ترك نمىگفتند، شايد جنگ چهره ديگرى به خود مىگرفت و امامحسين (ع) در اين نبرد، در ظاهر نيز پيروز مىشد.