عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٨
حق براى ايجاد اختلاف و نابسامانى به شگردهاى خاصّى دست مىزنند و موجبات نافرمانى حداقل، عدهاى از نيروها را بخصوص در مواقع بسيار حساس فراهم مى كنند.
آنان با قيافه خير خواهى و دلسوزى ظاهر مى شوند، باطل را لباس حق پوشانيده و سمّ خطرناك و كشنده را با لعابى از شيرينى به خورد نيروها مى دهند. با تبليغات زهرآگين محيط را آلوده ساخته و سربازان را به سوى نافرمانى مىكشانند.
اثر سوء تبليغات و تحريكات «اشعث بن قيس» منافق «١» در جنگ صفين با قيافه حقبهجانب و دلسوز، كمتر از شيطنتهاى عمرو عاص نبود، بلكه پايه و اساس براى كارهاى معاويه و عمروعاص شد. اينك براى روشن شدن مطلب به قسمتى از تاريخ اين جنگ توجه كنيد.
در «ليلة الهرير» «٢» كه آثار شكست در سپاه معاويه ظاهر شده بود، امير مؤمنان عليهالسلام خطبه اى خواند و فرمود: كار ما و دشمنان به جايى رسيده كه مى بينيد. آنها نفس آخر را مىكشند و در برابر شما صبر مى كنند. من فردا با آنها مى جنگم و كار را به آخر مى رسانم.
در همين شب سخنى از اشعث بن قيس سر زد كه معاويه با اطلاع از آن سخن به فكر چاره جويى افتاد.
اشعث پس از حمد و ثناى الهى به طايفه «كنده» گفت: ديديد ... امروز بر شما چه وارد آمد و عرب نابود شد. من تا اين مدّت از عمرم چنين جنگى نديده بودم. حاضرين به غايبين برسانند كه اگر فردا چنين پيشامدى بشود، تمامى عرب نابود و زنان و فرزندان بى سرپرست مى شوند. به خدا سوگند! اين سخن من از ترس جنگ نيست، بلكه بر زنان و اطفال مى ترسم كه حافظ اين ضعفا كيست؟ خدايا تو مىدانى كه به فكر اين بيچارهها هستم. هر چه خدا بخواهد همان مىشود. «٣» هنگامى كه مالك اشتر به دهليز پيروزى رسيده بود و قرآنها بالاى نيزه ها و فرياد اهل