عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٥
تأكيد فراموش كرده و دستورهاى فرمانده خود عبداللَّه بن جبير را نيز كه به آنان مىگفت:
مگر پيامبر (ص) به ما نفرمود كه در هر حال ما بايد از اينجا محافظت كنيم؟ «١» زير پا نهاده، رو به ميدان نبرد سرازير شدند و تنها ده نفر در تنگه باقى ماندند. دشمن كه در كمين نشسته بود، با حمله بر نيروهاى اسلام و در هم ريختن آرايش نظامى آنان توانست شكست قبلى خود را جبران نموده و تلفات سنگينى به سپاه اسلام وارد نمايد.
آرى تخلف چند نفر مى تواند سپاهى را كه در آستانه پيروزى قرار دارد با شكست روبهرو سازد و همه طرحها، نقشه ها و مديريتها را از كارآيى مطلوب باز دارد.
در جنگ صفين شهامتها و از خود گذشتگيهاى مسلمانان هوادار امير مؤمنان على عليه السلام سبب شد كه سپاه معاويه در آستانه شكست و فرو پاشى كامل قرار گيرد. امّا معاويه با مشاهده اين وضعيّت، براى فريب نيروهاى مسلمان دستور داد قرآنها را بر سر نيزهها كرد و از مسلمانان خواست تا تن به حكميّت دهند. نيرنگ معاويه مؤثر افتاد و گروهى از مسلمانان به مخالفت با على عليه السلام بر خاستند و بر خلاف دستورهاى آن حضرت مبنى بر ادامه جنگ، وى را تحت فشار قرار داده، مجبور به قبول پيشنهاد معاويه كردند. در نتيجه آن، دشمن از مهلكه جان سالم به در برد و پيروزيها به شكست تبديل شد و همه تلاشها و رهبريهاى خردمندانه آن حضرت، فداى تمرّد تعدادى از نيروهاى ناآگاه و ساده انديش شد و سر نوشت آينده اسلام به گونه ديگرى رقم خورد.
ناگفته نماند كه در اين دو جنگ، مسلمانها بمراتب بيشتر از جنگ بدر از سلاح و تجهيزات بيشترى نسبت به ديگر جنگها از جمله جنگ بدر برخوردار بودند، ليكن اطاعت بى چون چرا و تسليم در برابر اوامر فرمانده در آن جنگ كه از ايمان كامل و خالص نيروها سرچشمه مىگرفت، سبب پيروزى شد و نبودن اين عامل در دو جنگ مزبور موجب شكست گرديد. بنابراين اطاعت نيروها همراه با ديگر امكانات، از قبيل:
سلاح، كارآيى و تعداد نفرات در سرنوشت جنگ، مؤثر است.