عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢١
دشمن، صفات ناپسندى از قبيل عجب چه اثرات منفى و نتايج ناگوارى به بار مىآورند و چگونه مقدمات شكست را فراهم مىسازند.
نيروهاى سپاه اسلام بايد به اين نكته سخت توجه داشته باشند كه اگر در حملهاى به پيروزى چشمگيرى دست مىيابند يا در ضدحملهاى دشمن را از پا در مىآورند، اين پيروزيها آنان را به قدرت بازوان و سلاح خود متوجه و مغرور نكند و پيروزيها را از خود ندانند، بلكه هر چه بيشتر به قدرت بىنهايت حق متوجه شده، و بدانند كه اگر از توان بازو، فكر خلّاق، ابتكار و نوآورى و ... بهرهمندند همه از آن خداست و با اداى شكر نعمت پيروزى، زمينه پيروزيهاى ديگر را فراهم كنند.
رسول گرامى اسلام (ص) پس از پيروزى در جنگ بدر نشسته بود كه ناگهان سر بريده ابوجهل- دشمن درجه يك اسلام- در پيش روى آن حضرت بر زمين گذاشته شد. در اين حال پيامبر (ص) با ديدن سر بريده بزرگترين دشمن خويش، از ياد خدا غفلت نكرد و به تاكتيك جنگى خود مغرور نشد، بلكه سر به سجده گذاشت، و بپاس نعمت پيروزى، خدا را شكر كرد و فرمود: سپاس خداى را كه بنده خويش را پيروز و دين خود را عزّت بخشيد. «١» در فتح مكه نيز آن حضرت با مشاهده فتح الهى بر قربوس زين سجده مىكرد و مىفرمود:
«الْعِيْشُ، عِيْشُ الْاخِرَةَ» «٢» زندگى و عيش (واقعى) زندگى روز آخرت است.
آن حضرت بدين وسيله به همه پويندگان راه خود درسى آموخت كه به خاطر پيروزى، عجب و غرور آنان را از ياد حق و نصرتهاى او غافل نكند.
شايد به خاطر پيشگيرى از اين گونه مسائل بود كه پس از كسب موفقيتهاى بزرگ سپاه اسلام در نبردهاى صدر اسلام، بىدرنگ، خدا آن پيروزى را به خود نسبت مىدهد؛ چنان كه در جنگ بدر خطاب به پيامبر (ص) مىفرمايد: