عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٤
گناه و ننگ فرار، سرنگون مىكند و فرار موجب آزردگى خداوند از او و خوارى پيوسته (وى، و ننگ جاودانه، و از كف دادن غنيمت) و سبب تباهى (باقىمانده) زندگى است.
براستى كه فرار به عمر او نيفزايد و پروردگارش را نيز خرسند نكند. پس مرگ مرد، به حقيقت پيش از درآمدن بدين صفتها (و آلودگى بدين رذايل) بهتر از رضادادن او به پوشيدن اين (جامههاى ننگ و رسوايى) و پذيرفتن آنهاست. «١» علت مهم فرار از جنگ، ترس و علاقه به زندگى است. از چه مىترسيم؟ از مرگ؟
اينكه مرگ نيست؛ شهادت است. شهادت زندگى جاويد در جوار خداوند و اولياى اوست كه رزمندگان اسلام براى رسيدن به آن سر از پا نمىشناسند.
مرگ اگر مرد است گو نزد من آى تا در آغوشش بگيرم تنگتنگ مرگ واقعيتى است كه انسان از آن گريزى ندارد و در هر كجا باشد، گريبان انسان را مىگيرد. اگر مرگ آدمى فرا رسد، كسى قادر نيست دقيقهاى آن را به تأخير اندازد و اگر مرگ انسان نرسيده باشد كسى قادر نيست دقيقهاى آن را جلو بيندازد. مگر مرگ، دست من و شماست كه بتوانيم آن را از خود دور كنيم؟ مرگ دست خداست. قرآن خطاب به مسلمانان چنين مىگويد:
«قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ انْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ اوِ الْقَتْلِ وَ اذاً لا تُمَتَّعُونَ الَّا قَليلًا» «٢» بگو اى پيامبر (ص) (به فراريان) كه فرار از نبرد سودى به حالتان ندارد. اگر از مرگ يا قتل فرار كنيد. چه آنكه اندك زمانى بيش از زندگى كامياب نخواهيد شد.
در نبرد احد، منافقان به تعداد سيصد نفر از ميان راه از لشكر رسولخدا (ص) جدا شده و به مدينه بازگشتند.
پيامبر به امير مؤمنان فرمود: تو چرا با آنها فرار نكردى؟ عرض كرد: آيا بروم و شما را تنها بگذارم؟ به خدا سوگند ثابتقدم مىمانم تا اينكه كشته شوم يا خدا شما را پيروز گرداند. «٣»