عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٧
آنجا رسيدند معلوم شد كه دشمنان همگى از ترس لشكر اسلام به كوهها گريخته و جز يك نفر كه دستگير شده و اسلام اختيار كرد كسى باقى نمانده است.
در اين ميان، باران سختى درگرفت، چنان كه سيل جارى شد و از تن و جامه لشكريان اسلام آب سرازير گشت. از اين رو، مسلمانان پراكنده شده و هر يك به كارى مشغول شدند. پيامبر (ص) نيز لباس خود را كه خيس شده بود درآورده و فشار داد و روى درختى انداخت تا خشك شود و خود نيز زير آن درخت استراحت كرد.
در اين هنگام «دعثور» از فرصت استفاده كرده و با شمشير برّانى بالاى سر پيغمبر (ص) آمد و آنجا با شمشير برهنه ايستاد و گفت:
اى محمّد! كيست كه امروز تو را از دست من نجات دهد؟
رسول خدا (ص) با آرامى فرمود: «اللَّه» در اين وقت جبرئيل دستى به سينه «دعثور» زد كه به زمين افتاد و شمشير از دستش پرتاب شد. پيامبر خدا (ص) از جابرخاست و شمشير را برداشته، بالاى سر او آمده و فرمود:
اكنون كيست كه تو را از دست من حفظ كند؟
دعثور گفت: هيچ كس. من براستى گواهى مىدهم كه جز خداى يگانه خدايى نيست و تو هم فرستاده اويى.
حضرت شمشيرش را به او ردّ كرد. دعثور نيز نزد قبيله خود رفت و آنها را به اسلام دعوت نمود. «١» آيه در اين مورد نازل گرديد كه اى اهل ايمان! ياد آوريد نعمت خدا را بر خود آن گاه كه گروهى همت گماشتند كه بر شما دست يابند و خدا دست (ستم) آنها را از شما كوتاه كرد. «٢» ج- جنگ احزاب:
اين غزوه با تحريك يهود و هماهنگى و ائتلاف قبايل مختلف مشرك به وقوع پيوست كه با ده هزار نيروى نظامى به سوى مدينه، مركز اسلام هجوم بردند كه در اين جنگ نيز