عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٣
و- مقاومت نيروهاى آگاه در برابر توطئههاى دشمن:
دشمن پيوسته به دنبال فرصتى است كه از آن به نفع خود استفاده كند و به هر ترتيبى كه شده نيروها را جذب كرده يا حداقل بىتفاوت و متزلزل كند. مهمترين چيزى كه افراد را در برابر امواج عظيم توطئههاى فريبكارانه دشمن، چون كوه استوار و محكم نگاه مىدارد، آگاهى و هوشيارى آنان است.
در جريان جنگ صفين چون به مناسبت ماه محرم، متاركه برقرار گرديد و لشكر مشغول تداركات شدند اميرمؤمنان (ع) عدىّ بن حاتم و زياد بن خصفه و دو نفر ديگر را جهت مذاكره و نصيحت نزد معاويه فرستاد. آنها مطالب را گفتند و او را نصيحت كردند اما معاويه نپذيرفت. او مىخواست از فرصتى كه به دست آمده براى اجراى نيرنگهاى خود استفاده كند. از اين رو هنگام برگشت اين چهار نفر، زياد بن خصفه را به نزد خود برگرداند و گفت: على ارحام ما را قطع كرد و خليفه ما را كشت و قاتلان او را نزد خود نگاهداشت. من از تو، كمك مىطلبم كه خود و فاميلت (طايفه ربيعه) مرا يارى كنيد و به تو تعهد مىسپارم كه اگر من غالب شدم حكومت هر يك از دو شهر بصره و كوفه را كه بخواهى به تو بسپارم. زياد در جواب او گفت: من در دين خود شك ندارم و با نعمت خدا، گناهكاران را يارى نخواهم كرد. سپس از جاى خود برخاست و رفت.
معاويه، به عمروعاص گفت سخن تمام آنها يكى است مثل آنكه از يك دل برخاسته است. «١» معاويه، بار ديگر در نبرد صفيّن هنگامى كه احساس كرد نيروهايش توان مبارزه با سپاه على (ع) را از دست دادهاند، به فكر افتاد كه با اغفال برخى از نيروهاى فداكار سپاه حضرت على (ع) خود را از تنگناى جنگ نجات دهد. به همين جهت به عمروعاص گفت: جنگ و كشتار زياد ما را از پا درآورد. رأس و رئيس مردم عراق و حجاز پس از على، عبداللَّه بن عباس است. اگر نامهاى برايش بنويسى و او را با ما همراه كنى على از گفته او خارج نمىشود، عمروعاص گفت: ابن عباس فريفته نمىشود؛ طمع در او همان