عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٤
عمّار به وى گفت: آيا صاحب آن پرچم سياه را كه در برابر من است مىشناسى؟ آن پرچم (اكنون) از آن عمروبن عاص است (ولى در گذشته) من سه بار همراه پيامبر خدا صلىاللَّه عليه و آله زير همان پرچم جنگيدهام و اين چهارمين جنگ من است كه (انگيزه جنگ افروزانش) از آنها بهتر و نيكوتر نيست، بلكه جنگى است كه انگيزه شرّ و فسادش بيش از آنهاست. آيا تو در غزوات بدر و احد و حنين شاهد بودهاى يا پدرت حضور داشته كه از آنها به تو خبر داده باشد؟ گفت: نه. عمار گفت: مواضع ما اينك همان مواضعى است كه در روزهاى بدر و احد و حنين در زير پرچمهاى پيامبر خدا (ص) داشتيم، و آنان نيز در مواضع احزاب مشرك قرار دارند. آيا آن لشكر و يكايك افرادش را مىبينى؟ به خدا سوگند چنان مىخواستم كه تمام كسانى كه همراه معاويه آهنگ پيكار با ما كرده و از آيينى كه ما بر آنيم جدا شدهاند پيكرى واحد مىبودند و من آن پيكر را به شمشير مىزدم و تكه تكه مىكردم. به خدا سوگند كه خون تمام آنان از ريختن خون گنجشكى حلالتر است. آيا تو خون گنجشك را حرام مىدانى؟ گفت: نه، بلكه حلال مىدانم. عمار گفت: خون آنان نيز حلال است. آيا روشن شدى؟ گفت: آرى. عمار گفت:
پس هر كدام را مىخواهى اختيار كن.
آن مرد روانه شد. سپس عمّار ياسر وى را فراخواند و گفت: آنان از آن رو روى ما شمشير مىكشند كه باطلگرايان را به شك اندازند تا با خود گويند: اگر آنان بر حق نبودند بر ما دست نمىيافتند. به خدا كه آنان بقدر خاشاكى كه چشم مگسى را بيالايد برحق نيستند. به خدا سوگند اگر ما را با شمشير بزنند و به نخلستانهاى (دوردست) هَجَر «١» برانند (باز هم) من يقين دارم كه ما برحقيم و ايشان بر باطلند و به خدا سوگند كه هرگز صلحى شايسته برقرار نخواهد شد، مگر آنكه يكى از دو طرف اعتراف كند كه خود كافر و برخطا بوده و گواهى دهد كه افراد طرف ديگر برحق بودهاند و مردگان و كشتگانشان دربهشتند. ديرى نگذرد كه (اهل حق) بينند مردگان و كشتگانشان در بهشت جا دارند و دشمنانشان، از مرده و كشته، همگى در دوزخاند و زندگانشان نيز بر باطل بودهاند. «٢»