عوامل پيروزى و شكست - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٥
شويم كه اسلام اجازه استفاده از هر روشى را براى تضعيف دشمن و ايجاد جنگ روانى مجاز نمىداند، بلكه در اين مورد نيز مثل ساير موارد قوانين خاصّى دارد.
الف- مانور حمراء الاسد:
يك روز پس از نبرد احد، در حالى كه هنوز زخمها التيام نيافته، خستگيها رفع نشده و شيون زنان و كودكان داغدار بلند بود، پيك الهى فرود آمد: «اى محمد! فرمان خداست كه در پى دشمن برون روى و بايد تنها زخميان ديروز با تو همراه باشند.» «١» به دنبال فرمان الهى پيامبر (ص) يارانش را فراخواند و با اين جملات لب به سخن گشود: «آيا جمعى يافت مىشوند كه براى خدا شدت و سرسختى نشان دهند و به تعقيب دشمن پردازند كه اين كار نابودى دشمن را در پى خواهد داشت، بطورى كه خبرش براى گوش، بيگانه است (خبرش باور كردنى نيست). «٢» رسول خدا (ص) پرچم را به دست على عليهالسلام داد و خود به همراه تمامى كسانى كه روز گذشته در جنگ شركت داشتند به سوى حمراء الاسد (هشت يا ده ميلى مدينه) حركت كرد در حالى كه سپاه قريش در روحاء (حدود چهل ميلى مدينه) بودند و از اينكه نتوانستند كار را يكسره كرده و پيامبر (ص) را به شهادت برسانند، يكديگر را سرزنش كرده و مىگفتند: سران آنها را كشتيد، جز اندكى از آنان باقى نماندهاند برگرديد و ريشه آنان را قطع كنيد. اما پارهاى از فرماندهان سپاه قريش با اين نظر مخالف بودند.
رسول خدا (ص) ابتدا سه نفر براى رديابى دشمن فرستاد سپس خود و سپاهش به حمراءالاسد رسيده و اردو زدند. جابر گويد: پيامبر دستور داده بود كه روزها هيزم جمع كنيم و چون شب فرا رسيد آتش برافروزيم و هر كس آتشى روشن مىكرد بطورى كه شبها پانصد آتش افروخته مىشد كه از راه دور ديده مىشد. آوازه اردوى ما و آتشهايى كه شبها مىافروختيم در همه جا شايع شده بود و اين خود از وسائلى بود كه خداوند با آن دشمن ما را منكوب كرد و ترساند. «٣»