فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٢٧ - 9 ولايت هدايت و نفوذ و پرورش معنوى
بتواند بدون رئيس و رهبر و سرپرستى به حيات خود ادامه دهد. زيرا مردم در امور دين و دنيا نيازمند به چنين رهبر و سرپرستى هستند. ناگزير خداوند حكيم نيز مردم را بدون رهبر و سرپرست بحال خود رها نخواهد كرد. تا به رهبرى وى با دشمنانشان بجنگند و درآمدهاى عمومى را توزيع كنند و وحدت و اتحادشان حفظ و اجتماعاتشان (جمعه و جماعات) برپا گردد و جلو تعدى و ظلم ظالمان گرفته شود و امنيت مظلومان تأمين گردد.
اين حديث ضمن توضيح فلسفه نياز به ولى امر، ولايت سياسى و رهبرى امام را در مسائل سياسى كشور اسلامى بيان مىكند و ملازمه بين نياز به مسئوليتهاى اجتنابناپذير و ولايت را روشن مىنمايد. در اين مورد توضيحات بيشترى در روايات اسلامى ديده مىشود كه ما به جهت اختصار از ذكر آن خوددارى نموديم.
٩. ولايت هدايت و نفوذ و پرورش معنوى
هدايت معنوى و ارتقاء و پرورش فرد و جامعه كه در هدايت كلى جهان (قٰالَ رَبُّنَا اَلَّذِي أَعْطىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدىٰ)١ حالت ويژه انسان است و بر عهده انبياء و امامان گذارده شده (وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا) [٢] ، مستلزم اختيارات ويژه و قدرت و نفوذ، و بالأخره سلطه و ولايتى خاص است كه بوسيله آن احياء دلهاى مرده و زنگار گرفته و ارتقاء ارواح و پرورش قلوب و هدايت معنوى انسانها براى امام ميسور مىگردد.
بىشك در برابر اين همه خودكامگيها و هواپرستيها و مستيها و غفلتها و خودمحوريها و حالتهاى استكبارى، بويژه در مورد انسانهائى كه از توانائيهائى نيز برخوردار هستند، هدايت و پرورش معنوى با موانع و مشكلات فراوان و سختى همراه است، و اين موانع و مشكلات سخت، گاه در شرائط حاكميت طاغوت به آن حد مىرسد كه جامعه را در ظلمات جهل و تعصب و تقليد فرو مىبرد و هرگونه اثرپذيرى را در برابر دعوت صالحان و هدايت امامان از فرد و جامعه سلب مىكند (وَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيٰاؤُهُمُ اَلطّٰاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ اَلنُّورِ إِلَى اَلظُّلُمٰاتِ) [٣] .
[١] طه، آيه ٥٠.
[٢] انبياء، آيه ٧٣.
[٣] بقره، آيه ٢٥٧.