فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٥٣ - 7 سلطان و مُلك و مَلِك
[٤] ٧( [١] ) و [٢] ٤(٢) نهج البلاغه در مناسبتهاى مختلف آمده است.
٧. سلطان و مُلك و مَلِك
سلطان به معنى مصدرى مترادف با حاكميت و به مفهوم اعمال قدرت سياسى است و سلطان به معنى كسى كه عهدهدار حاكميت و اعمال كننده قدرت سياسى است نيز گفته مىشود و به هر دو معنى در نصوص اسلامى وارد شده است:
الف: (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسىٰ بِآيٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِينٍ) [٣] .
در خطبه ١٢٩ نهج البلاغه امام عليه السلام در زمينه بيان علت مقاومت در برابر مخالفين مىگويد،
اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منّا منافسة فى سلطان
.خدايا تو مىدانى كه آنچه كه از ما در زمينه حكومت رخ داده است بخاطر رقابت و اختلاف براى بدست گرفتن قدرت نبوده است.
در مورد ديگر (نامه ٣٦) در پاسخ برادرش عقيل كه در زمينه جنگ سؤال كرده بود مىگويد: سلبونى سلطان ابن امّى. آنها كه قدرت و حاكميت پيامبر را از من گرفتند.
ب: در نامه ٣١ نهج البلاغه سلطان به معنى حكمران آمده است: اذا تغير السلطان تغير الزمان. هنگامى كه حكمران تغيير حالت مىدهد شرايط و زمان نيز دگرگون مىشود.
و در جاى ديگر از على عليه السلام آمده:
السلطان وزعة الله فى ارضه
٤. حكمران پاسدار شريعت خدا در سرزمين خداست.مُلك و مَلِك نيز به همان دو معنى مذكور در نصوص اسلامى بكار رفته است چنانكه هر واژه در مورد حاكميت مطلق الهى نيز استعمال شده است:
در اينجا براى هر دو معنى مثالهائى مىآوريم:
الف: نخست مُلك به معنى حكومت مانند:
[١]
يا بنى عبد المطلب الا الفينكم تخوضون دماء المسلمين خوضاً تقولون قتل امير المؤمنين
.[٢]
هذا ما امر به عبد الله على بن أبي طالب امير المؤمنين فى ماله ابتغاء وجه الله.
[٣] غافر، آيه ٢٣.
[٤] باب حكم نهج البلاغه، شماره ٣٣٢.