فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٢ - ب - رهبرى مكتبى دولتى
الحادى در چارچوب نژاد عرب و ناسيوناليسم عربى است. و رهبرى بعث توانست با جذب گروهى از جوانهاى عرب قدرت سياسى را در دو كشور مسلمان عراق و سوريه بدست گيرد.
از سال ١٩٥٣ كه حزب سوسياليست بعث عربى رسماً اعلام موجوديت كرد، رهبرى آن از پانعربيسم جانبدارى مىكرد و خطمشى آن بر پايه سوسياليست و ناسيوناليسم عربى بود و در اتحاد سوريه و مصر نقش فعال داشت، ولى مسائل عربى آن چنان پيچيده و وابسته به سياستهاى جهانى بود كه رهبرى بعث عربى ناگزير تن به تجزيه و انشعاب داد و خود بر عوامل بيشمار تفرقه ميان ملت عرب افزود و جريانها و شرائط سياسى شاخه بعث عراق را به كلى از مواضع ايدئولوژيكى جدا نمود و رهبرى آن را به دنبال سياستهاى استكبارى و وابستگى كشانيد، به نحوى كه براى حفظ خود و قدرت بدست آورده، پايبند هيچ اصل و مرامى نيست و خطمشى آن را شرائط متغير و رويدادهاى روزمره تعيين مىكنند.
ب - رهبرى مكتبى دولتى:
منظور از رهبرى مكتبى دولتى آن است كه گاه رهبرى داراى اصول و خطمشى معين مبتنى بر ايدئولوژى مشخص است ولى هدف آن حركت در درون يك جامعه و دولت و كشور خاصى است و از انگيزههاى نژادپرستانه و ناسيوناليستى هم به دور است.
در اين مورد مىتوان رهبرى ليبراليسم را مثال آورد، زيرا ليبراليسم در اصل به دليل اعتقادى كه به آزادى انسان و مختار بودن او دارد و تفكر اجتماعيش مبتنى بر اصالت فرد و فلسفهاش بر پايه ايدهآليسم اخلاقى قرار گرفته، داراى خصائص مكتبى است و خطمشى آن را اصول ذكر شده تعيين مىكند. رهبرى ليبراليسم سعى دارد قانون و دولت را به حمايت از اين اصول وادار نمايد و فرد و منافع آن را محور قرار دهد، زيرا فرد است كه تنها وسيله آزمون و برآمدن خواستهاست و نيازهاى او تنها معيار سودمندى و موفقيت است.
ليبراليسم اقتصادى نتيجه منطقى نهضت ليبراليسم است كه سلطه دولت را بر فعاليتهاى اقتصادى نفى مىكند و محدود كردن تجارت را با ماليات بر واردات و انحصار توليد و توزيع ثروت را به دست دولت و ديگر كنترلها و نظارتهاى مخالف