فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٦٧ - ٨ رهبرى ماكياولى
طبقهاى هدفش آزادى نيست، بلكه سركوب مخالفين، عمدهترين سياست آن است، وقتى طبقه نباشد دولت هم نخواهد بود [١] .
لنين در توجيه رهبرى طبقه پرولتاريا كه منجر به قطع يد ديگر سازمانهاى سياسى در امر رهبرى مىشد گفت:
«بله اين نوع ديكتاتورى را بدين اعتقاد پايبند هستيم و نمىتوانيم نظر ديگرى را بپذيريم، چون اين حزب كمونيست است كه در عرض چندين دهه توانسته است موقعيت پيشاهنگ خود را بدست آورد و نماينده تمام كارگران كارخانهها و كارگاهها باشد و در واقع نماينده پرولتارياى صنعتى باشد» [٢] .
مكتب ماركسيسم براى راهاندازى رهبرى پرولتاريا و تثبيت رهبرى حزب همراهى اين طبقه را لازم دارد و الا اين نوع رهبرى، وكالت بدون موكل خواهد بود.
براى همراه نمودن طبقه پرولتاريا احتياج به هدايت فكرى و بالأخره جايگزين نمودن ايدههاى فلسفى خود در فكر و وجدان اين طبقه دارد و در اين راه افكار و عقائد دينى نيرومندترين عامل مخالف است. از اينرو ماركس تأكيد داشت كه بايستى دين را براندازيم و براى اين كار بايد منابع ايمان و دين تودهها را با مفاهيم مادىگرا توضيح داد و ريشههاى اجتماعى دين را به نيروى بىامان سرمايه پيوند داد [٣] ! بىشك توسل به اينگونه شيوهها و چارهجوئيهاى ناسالم به منظور شستشوى مغزى، ارزش رهبرى را تا سر حد يك تاكتيك ماكياولى براى رسيدن به قدرت پائين مىآورد.
٨. رهبرى ماكياولى
نيكولو ماكياولى سياستمدار ايتاليائى (١٤٦٩-١٥٢٧) در كتابى به نام شهريار، نوعى رهبرى و روشهاى چند ارزشى را در سياست به منظور رسيدن به هدف مطرح كرده است كه بعدها به نام رهبرى شيوه ماكياولى معروف شده است.
[١] ماركس و ماركسيسم، ص ٢٧٤.
[٢] نظام سياسى اتحاد جماهير شوروى و اروپاى شرقى، ص ٢٩.
[٣] ماركس و ماركسيسم، ص ٢٨٤.